بایگانی برای ماه اردیبهشت, ۱۳۸۶

جشنواره رسانه‌های دیجیتال

۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۶

بالاخره توانستم به شبکه اینترنت جشنواره وصل شوم. غرفه‌های دفتر توسعه وبلاگ دینی و مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان و پارسی‌بلاگ جاهایی بود که آن‌جا کسانی را از قبل می‌شناختم. متاسفانه، خبری از رسانه‌های دیجیتال به آن صورت که انتظار داشتم نیست. به نظر می‌رسد که رسانه‌های درست و درمانی که در اینترنت برای خود صاحب سبک هستند و وزنه‌ […]

ما دو تا

۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۶

با خواندن ابیات زیر به شدت احساس حسرت کردم که چرا تازه با اسم زنده‌یاد نجمه زارع آشنا شدم. قافیه‌بندی و ردیف‌های شعرهایی که از ایشان خواندم واقعا زیبا بود. مثل ردیف شعر زیر:
از خواب می‌پریم
باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…
جوی و دو جفت چکمه و گل بود و ما دو […]

داستان‌نویسی. کار عاقلانه؟!

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶

به نظر می‌رسد که نوشتن کار عاقلانه‌ای نباشد. هول نشوید. عرض می‌کنم خدمتتان. باور بفرمایید که نوشتن‌، کار عاقلانه‌ای نیست. وقتی یک نویسنده یا داستان‌نویس، دست به نوشتن می‌زند و مثلا به خاطر دغدغه بیان مطلبی خاص که شاید فقط او تجربه‌اش کرده باشد، داستانی را می‌نویسد، به طور خود‌آگاه یا ناخودآگاه در حال فاش […]

مشقی برای جریان سیال ذهن

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶

متن زیر قرار بوده است جریان سیال ذهن از آب در بیاید: «شرحی بر پاسی از شب گذشته»
تشنگی یا پشه؟ یا شاید گرما؟ و یا شاید خش‌خش برگ‌های اوکالیپتوس جلوی حجره‌ام؟ طبقه‌ی دوم حجره دارم، نزدیک سر یک درخت اوکالیپتوس؛ البته حجره که نه، خوشم نمی‌آید به‌اش بگویم حجره؛ فرق می‌کند. این‌جا فقط یک خوابگاه است. […]

پیچ کار وبلاگ‌نویسی

۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶

امروز شده‌ام جستجوگر به معنای واقعی… از ظهر تا حالا بین ناهار و جلسه شورای سردبیری فیروزه و کارهای خرده‌ریز میانش، تمام وقت عزیزم را گذاشته‌ام برای وبلاگ خواندن و دنبال شخصیت‌ها گشتن. وبلاگ‌های زیادی را دیدم. وبلاگ‌هایی که آن‌ها را واقعا یک وبلاگ‌نویس اداره می‌کرد. آرشیو‌های پنج‌ساله، شش‌ساله و بیشتر. برایم‌ جالب بود که […]

جیب پول، جیب آبرو، جیب وقت

حرفه‌ای بودن … علاوه بر این‌که کمی دور از دست‌رس است، مشکل دیگری هم دارد، آن هم این‌که خیلی‌ها مثل من که روحیه‌شان ملاحظه‌گر و محتاط است، مرز بین حرفه‌ای بودن و مغرور بودن، یا حرفه‌ای بودن و کله‌شق بودن، یا حرفه‌ای بودن و خشن بودن را اشتباه‌ می‌کنند. وقتی مسئولیتی را قبول می‌کنی اگر […]

چه کار هجوی است این تدریس!

۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶

هیچ‌وقت یک بخش از متن نمی‌تواند تصویر دقیق و کاملی از کل آن به دست بدهد ولی نمی‌دانم چرا هوس کرده‌ام یک بخش از داستانی را که دارم می‌نویسم برای‌تان منتشر کنم. بخوانید ببینید چه‌طور است. این داستان، بازنویسی کتابی‌ست که درباره فلسفه خلقت نوشته شده؛ می‌شود گفت رویکرد کتاب، فلسفی-کلامی است:
… تلفن همراهم زنگ […]

حرفی برای گفتن

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۶

برای داستان‌نویس شدن، باید در مرحله اول، داستان‌گوی خوبی بود. تا آدم، داستانی و حرفی برای گفتن نداشته باشد داستان‌نویس نمی‌شود. گیرم که صدها ساعت کلاس عناصر داستان و نقد رمان رفته باشد. یک روز توی لوح هم از آقای امیرخانی خواندم که از دست خانمی شاکی بود. می‌گفت بنده خدا به خاطر این که […]

مشک هنرمند

۷ اردیبهشت ۱۳۸۶

بسیاری از تازه‌واردهای عرصه هنر، مانند هر آدم تازه‌کار دیگری، نگاهی آرمانی به رشته خود دارند و در خود، این قدرت و امید را می‌یابند که وقتی در رشته‌ی هنری خود به توان لازم رسیدند بتوانند تغییرات اساسی و قابل توجهی را در جامعه‌ی پیرامون خود به وجود بیاورند. ولی کمی که جلوتر می‌روند و […]

بازی هنر در اینترنت

۴ اردیبهشت ۱۳۸۶

امروز گفتم سر و سامانی به لیست فیووریت سیستم بدهم. چرخی بین سایت‌ها و وبلاگ‌ها می‌زدم؛ خیلی از آن‌ها در آستانه تعطیلی کامل یا تعطیلی موقت هستند و رسما اعلام کرده‌اند که دیگر نمی‌توانند ادامه دهند یا این که نیاز به تجدید قوای مالی دارند و جالب‌تر این‌که مشکل همه آن‌ها هم منحصر در مشکل […]

“تو” که خاموشی…

۲ اردیبهشت ۱۳۸۶

امروز داشتم به تو فکر می کردم. بله تو، یا بهتر بگویم: «حضرت عالی». منظورم از حضرت عالی کسی است که مثل خود تو از اینترنت استفاده می کند. بگذار بهتر بگویم. من، یعنی حامد آقاجانی شده ام سردبیر یک سایت! نه اصلا بگذار از یک جای دیگر شروع کنم. ببین. ما یک عده طلبه […]

هنر، سفارشی می شود؟

۱ اردیبهشت ۱۳۸۶

سوالی ذهنم را مشغول کرده است و ول نمی کند. اولین بار وقتی این سوال به ذهنم رسید که بازنویسی را شروع کردم. اوایل قضیه را جدی نگرفتم ولی وقتی احساس کردم بازنویسی هم  می تواند یک اثر هنری از آب در بیاید ذهنم مشغول این شد که هنر سفارشی هم می شود؟