مشک هنرمند
نویسنده: حامدبسیاری از تازهواردهای عرصه هنر، مانند هر آدم تازهکار دیگری، نگاهی آرمانی به رشته خود دارند و در خود، این قدرت و امید را مییابند که وقتی در رشتهی هنری خود به توان لازم رسیدند بتوانند تغییرات اساسی و قابل توجهی را در جامعهی پیرامون خود به وجود بیاورند. ولی کمی که جلوتر میروند و بازخورد یکی دو اثر از آثار هنری مورد علاقهی خود را در فضای جامعه میبینند در مییابند که آرمانهایشان کمی دورتر از جایی است که خیال میکردهاند.
مشکلی که بسیاری از اهل هنر با آن روبهرو هستند فاصله سلیقهای عموم مخاطبان با ایدهآلهای هنری هنرمندان است. بسیار پیش میآید که یک اثر هنری در عین قدرت و ارزش هنری بالا، مورد توجه عموم قرار نمیگیرد و مثلا رمانی که چندین جایزهی ادبی را به خود اختصاص داده است، به چاپ سوم و چهارم نمیرسد و یا فیلمی که از نظر هنرمندان عرصه سینما فیلم با ارزش و عمیقی است فروش گیشهای پیدا نمیکند. و در مقابل، گاهی داستانهای ضعیفی که از نظر مفهومی کمعمق و حتا در جنبهی تکنیکی هم کمارزش است، بارها و بارها تجدید چاپ میشود و فیلمهایی از این دست صرفا به خاطر زبان طنز یا عوامل سرگرمکننده دیگر، به نرخ قابل توجهی از فروش دست پیدا میکند؛ تا جایی که عناوینی مثل «رمان بازاری» یا «فیلم گیشهای» به وجود میآیند و هنرمندان تمام تلاش خود را به کار میگیرند که اثر آنها در مجموعه این عناوین قرار نگیرد. ولی مشکل کجاست؟
فاصله بین عموم جامعهی ما و سلیقهی هنرمندان عوامل زیادی دارد که قطعا تمام آنها در دست هنرمند نیست که بتواند آنها را تغییر دهد، به خصوص که در مواردی به سیستم آموزشی کشور، و سیاستگذاریهای نهادهای فرهنگیهنری کشور نیز مربوط میشود. ولی آنچه که مسلم است هنرمندان نیز از حقیقت اصلی هنر که با فطرت انسانی سازگاری دارد و هر سلیقهای را تحت تاثیر قرار میدهد، فاصله گرفتهاند و کار به جایی رسیده است که بسیاری از آثار هنری، نه به خاطر ارزش موجود در آن، که صرفا به خاطر قراردادی که بین هنرمندان وضع شده است زیبا محسوب میشوند و در بیرون از مجامع هنری جایی برای عرضه آنها وجود ندارد.
شاید اگر هنرمندان بین مردم باشند و مثل آنها زندگی کنند و خود را در فضای زندگی هنرمندانه محدود نکنند مشک هنرشان همه جا ببوید. بوی مشک را همه درک میکنند و از آن لذت میبرند؛ نه فقط، عطارها و مشکشناسان.
اردیبهشت ۷م, ۱۳۸۶ در ۵:۱۲ ب.ظ
سلام آقا حامد.
چه داستانک قشنگی برام کامنت گذاشته بودین.
ممنونم. در ضمن می خواستم بگم: اون گزهایی که پیش شما مونده بود، اصلاً مال من نبود. خیلی خوب کاری کردین که دادینش به مهموناتون. هفته ی پیش که بی بی معصومه (س) خیلی غیرمنتظره منو به حضور طلبید، دیگه مطمئن شدم که اونا روزی من نبودن، چون روزی ام رو از دستای خود بی بی گرفتم.
التماس دعا و
یا علی
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۶ در ۸:۰۵ ق.ظ
سسسسسسسسسلام .بالاخره یه چیزی نوشتی؟؟؟؟؟؟
حق با تویه .همین قدر که رسول ملا قلی پور به جبهه رفته بود چون اونجا هم با دید هنر مندانه ی خودش اونجا رو دیده بود به خاطر همین هم فیام هاش هم ملموسن و هم قشنگ و راحت با مخاطبش ارتباط بر قرار می کرد .حلا که نیستش…
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۶ در ۱:۳۷ ب.ظ
الو الو آزمایش میکنیم. یک دو سه چهار… کامنت من رو میشنوی؟
جاری باشی…
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۶ در ۱:۳۸ ب.ظ
سلام مادرانه. خوبید؟
لطفا از این به بعد اسمتون رو به فارسی بنویسید. خوشگلتر میشهها. فارسی را پاس بدارین.
جاری باشید…
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۶ در ۲:۰۲ ب.ظ
سلام حامد آقا
بحثات خیلی علمی ملمی بود بهت نمیاد این قده علمایی حرف بزنی چون توی چیزایی که گفتی چندان اطلاعاتی ندارم نمیتونم در بارشون چیزی بنویسم اما راجع به نوشتنت که میتونمم نظر بدم ها خیلی نه خیلی که نه اما با کلاس بود نه این که بدم بیاد اما نوشتهای شاسکولی رو بیشتر
می پسندم شاید بگی به من چه ربطی داره خوب راست میگی دیگه اما خوب منم به عنوان یه خواننده خوب اونقد دیگه مهم هستم که بتونم یه کمی بذارمت سر کار نه باکمال پوزش من حتی همه متنت رو هم نخوندم یعنی اونقد خوشک و بی روح بود که اصلا نتونستم بخونمش
تا بعد…
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۶ در ۳:۳۲ ب.ظ
سلام آقا حامد ..خوبی ؟ …خونه جدید مبارک … الان زیاد وقت نیست بخونم نظر بدم فقط عرض ادبی خواستم بکنم …امیدوارم موفق باشید…یا علی
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۶ در ۳:۴۴ ب.ظ
حق با شماس.فکر کنم !!!!
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۶ در ۳:۴۵ ب.ظ
حالا خوشگل شد…….
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۶ در ۷:۴۵ ب.ظ
شما متخصص در انتخاب نام های عجیب و غریب هستید؟
رسپنا یعنی چی؟
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۳۴ ب.ظ
سلام ديشب خوابتو ميديدم عجيب بود(……)بگذريم.. خوبي؟….تورو اخر بر سر طناب هنر دارت ميزنن….ياعلي
اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۶ در ۴:۰۲ ب.ظ
سلام اقا حامد
وبلاگ نو مبارك
هنوز هيچچي نخوندم
چه جالبه كه اين خانم قدياني هم با من هم نظره
انشاالله لباستون كه اندازه اس نه؟
اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۶ در ۴:۲۴ ب.ظ
سلام
داشتم به این فکر می کردم که وقتی کامنت می ذاریم چه پیغامی میده. آیا توهین آمیزه یا نه. حالا باید این کامنت رو بذارم ببینم چی می گه.
جاری باشیم…
اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۶ در ۴:۲۹ ب.ظ
سلام
من امدم. شما نبودید
همین
اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۶ در ۶:۲۹ ب.ظ
کاملا حق با شماست… ولی عدم فروش یک فیلم یا رمان ای هر اثر هنری دیگری، دلیل بر نقص ان نیست. گاهی آثاری که مورد استقبال عوام مردم قرار نمی گیرند، مخاطب خاصی را دنبال می کنند. قرار هم نیست تمامی آثار ادبی ، بصری و تجسمی برای عموم مردم و مخاطب عام باشه!
اما خوب این هم درسته که گاهی هنرمندان و بعضی به اصطلاح روشنفکران باسد از لاک خیالی و مقام پفکی هنری خودشون بیرون بیان و یه نیمچه نگاهی هم به اطرافشون بکنن…! به مردم…
یا حق!
اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۶ در ۷:۵۳ ب.ظ
داداش حامد سلام !!دیدی بالاخره صدات در اومد !دیگه نمی دونستم گریه نوشتنی هم کار ازش میاد!!!
البته شوخی کردم ..من که هر چی می نویسم تو که نه نظر میدی ونه می خونیش؟
به هر جهت این ÷ستم خالی از عصبانیته.باور کن.در اینده متوجه خواهی شد.
در ضمن اگه ÷یام خصوصی داشتم چی کار کنم ؟هان؟
اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۱۰ ب.ظ
هان؟يعني چي؟….نكنه؟!!!!…بابا عجبا ….
اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۶ در ۸:۰۸ ب.ظ
سوء ظن همه جا هم ممنوعه وهم حرامه…..
اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۶ در ۷:۴۶ ق.ظ
سلام
این مورد را به شدت قبول دارم . یادم می آید یک روز با یک آدم خیلی متشخص بر سر چند بیت
صحبت می کردیم و آن آقا کلی تکنیک و ظرافت برایآن بر شمرد که به نظر من برخی از آن ها مهمل بود . بعد به ایشان گفتم خدا وکیلی شاعر هم همه این ها ئی که شما گفتی را واقعا می خواسته در اثرش اعمال کند . گفت بله . این که افراد آن قدر در قرارداد های صنفی فروبروند که دیگ ندانند جامعه چه گونه می بیند ایراد بسیار بزرگی است که به این صنف وارد است .