ما دو تا
نویسنده: حامدبا خواندن ابیات زیر به شدت احساس حسرت کردم که چرا تازه با اسم زندهیاد نجمه زارع آشنا شدم. قافیهبندی و ردیفهای شعرهایی که از ایشان خواندم واقعا زیبا بود. مثل ردیف شعر زیر:
از خواب میپریم
باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…
جوی و دو جفت چکمه و گل بود و ما دو تا…
وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت
تصدیق گفتههای «هگل» بود و ما دوتا…
روز قرار اول و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا
افتاد روی میز، ورقهای سرنوشت
فنجان و فال و بیبیِ دل بود و ما دو تا
کمکم زمانه داشت به هم میرساندمان
در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا
…
تا آفتاب زد همه جا تار و تیره شد
دنیا چه قدر سرد و کسل بود و ما دو تا
از خواب میپریم، که این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دل بود و ما دو تا…
اگه دوست داشتید، در ادامه هم شعرهای دیگری از خانم زارع گذاشتهام
گناه
خود را اگرچه نگهداری از گناه
گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه
هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه
بر دوش تو نهاده شود باری از گناه
گفتم گناه کردم اگر عاشقت شدم…
گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!
…
سخت است این که دل بکنم از تو، از خودم
از این نفسکشیدن اجباری، از گناه
بالا گرفتهام سر خود را، اگرچه عشق
یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه
دارند پیلههای دلم درد میکشند
باید دوباره زاده شوم عاری از گناه
شعرهای غیرمجاز
نوشتهام به دلِ شعرهای غیرمجاز
که دوست دارمت، ای آشنای غیرمجاز!
هوا بد است، بکِش شیشهی حسادت را
که دور باشد از اینجا هوای غیرمجاز
به کوچه پا نگذاریم تا نفرمایند:
جدا شوند ز هم این دوتای غیرمجاز
دل است، من به تو تجویز میکنم دیگر
مباد پک بزنی بر دوای غیرمجاز
تو را نگاه کنم که هر چه روز تعطیل است
مرا ببر به همین سینمای غیرمجاز
تو صحنههای رمانتیک و جملههای قشنگ
که حفظ کردهای از فیلمهای غیرمجاز
زبان به کام بگیر و شبیه مردم باش
مباد دم بزنی از خدای غیرمجاز
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۶ در ۴:۵۸ ب.ظ
وقتی با سهراب سپهری اشنا شدم، نوجوون بودم. اینقدر از شعرهاش خوشم اومد که حسرت می خوردم چرا در زمانش نبودم واگر بودم حتما باهاش اشنا می شدم!
شاید مردن مهمتر از شاعر شدنه که با امدنش همه با شاعر اشنا می شن!
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۶ در ۸:۵۴ ب.ظ
تازه شناختمش . جالبه شعراش .خداش بیامرزدش..