وبلاگ از نان شب هم واجب‌تر است!

نویسنده: حامد

«خب بچه‌ها دیگه امتحاناتم داره شروع می‌شه. به همین مناسبت تا یک‌ماه و نیم دیگه نیستم.»ترک عادت مرض است

حتما جملات شبیه این را در وبلاگ‌ها دیده‌اید. خیلی راحت به مناسبت شروع امتحانات، خیلی از وبلاگ‌ها تخته می‌کنند و تا یک ماه دیگر نمی‌آیند. از آن بدتر هم هست، حمیدرضا (دوست دوران کودکی‌ام) موبایل و کامپیوتر را به مدت یک ماه تحریم کرده است و اصلا سیستم را در جعبه گذاشته و درش را پلمب کرده است.

من هم آدم بی‌کاری نیستم و وبلاگ‌نویس‌های حرفه‌ای هم که وبلاگ‌هاشان را تعطیل نمی‌کنند بی‌کار نیستند. اتفاقا داشتم همین امروز به دوستی می‌گفتم که خود امتحانات هم می‌تواند سوژه‌ی مناسبی برای نوشته‌های یک وبلاگ باشد. ولی مشکل این‌جاست که خیلی‌ها وبلاگ‌نویسی را جدی نمی‌گیرند و از طرفی خیلی وقت‌ها پرداختن به حاشیه‌ها وکارهای گوشه‌کنار وبلاگ‌نویسی مثل چت و ور رفتن به قالب و لینک‌های روزانه و پیدا کردن عکس و وصل کردن زلم‌زینبو و کامنت‌های صد من یک غاز، آدم را از نزدیک شدن به وبلاگ می‌ترساند؛ و شخص فکر می‌کند که نوشتن هر یادداشت، سه ساعت وقت می‌خواهد.

اگر از وبلاگ‌نویسی بیشتر به نوشتنش توجه کنیم و وقت تلف کردن‌ها و حاشیه‌ها را کنار بگذاریم، در روزهای امتحان هم می‌شود وبلاگ نوشت. اصلا مگر وبلاگ‌نوشتن، مهمانی رفتن است که بشود در روزهای امتحان رهایش کرد؟! برایم سوال است که آیا آن‌ها که وبلاگ‌شان را یک ماه تعطیل می‌کنند، غذا نمی‌خورند؟‌ نمی‌خوابند؟ با دوستان‌شان حرف نمی‌زنند؟ تلفن نمی‌زنند؟ مگر وبلاگ‌نوشتن چه‌قدر وقت می‌گیرد؟‌ وبلاگ‌نوشتن از نان شب هم واجب‌تر است. وبلاگ‌نوشتن باز کردن پنجره شخصیت،‌ به روی مخاطبین است و بستن آن باعث خفگی می‌شود. پس برای جلوگیری از خفگی، هم‌چنان تا پایان امتحانات می‌نویسیم.

۶ نظر درباره “وبلاگ از نان شب هم واجب‌تر است!” داده شده است.

  1. شقایق گفت :

    سلام
    با حرفهایی که شما نوشتید، من انتظار دارم که هر روز حداقل یک مطلبی از شما بخونم. حالا شاید اینجا نباشه…

  2. مادرانه گفت :

    ادم نمی دونه با شماها چی کار کنه خب؟!از یک طرف یه ÷ست می نویسی و می گی وبالگ نویسی یا کار عاقلانه و از اون طرف می نویسی که وبلاگ از نان شب هم واجبتره .
    من با شماها چی کار کنم خب؟؟؟ کودومشو گوش کنم خب؟

  3. حسن گفت :

    سلام
    دو جمله جالب توی این نوشته شما هست که خیلی بامزه ست!
    ۱- … شخص فکر می‌کند که نوشتن هر یادداشت، سه ساعت وقت می‌خواهد.
    این چه وضع نوشتن است حامد جان! عبارت «شخص فکر می کند» حتی توی نامه های اداری هم از کاربرد افتاده …
    ۲- شما توی یادداشتتون به مهمانی رفتن توهین کرده اید. اصلا مگر نمی شود آدم توی روزهای امتحان مهمانی برود؟
    واقعا…

  4. غفاری گفت :

    هو المعین
    تصمیم ندارین ادامه ی سوالها رو جواب بدین؟ اگه بدین ممنون می شم
    در ضمن”وبلاگ‌نوشتن یعنی باز کردن پنجره شخصیت،‌ به روی مخاطبین است ” فکر کنم یه “است” زیاد داره. ملالغطی نیستم اما از شما بعیده!
    موفق باشید!

  5. مادرانه گفت :

    عجب !عجب!نمیدونستم که از نان شب هم شب هم واجبتره؟!!
    موفق باشی….

  6. محمد حسین گفت :

    سلام آقا حامد عزیز. پارسال دوست امسال هیچی. توی این فکر بودم عجب این لباس عوض کردن آقا طول کشید! نکنه تو اتاق پرو اتفاقی افتاده! و از اونجایی که یکم ناراحت بودم از این دوری!!! امروز خیلی اتفاقی لباس نوی آقا را زیارت کردم و دلم شاد شد. به نشانه ی همین نوشته، مطمئن بودم یک جایی همین نزدیکی ها مشغول نوشتن هستید. حرف زیاده ولی خوب بماند… التماس دعا.

نظر بدهید