تیپ هنرمندانه، قهوه تلخ، سیگار
نویسنده: حامدبه خاطر فیروزه هم که شده باید بین سایتهای هنر و ادبیات و وبلاگ هنرمندها و نویسندهها گشت و گزار داشته باشم. فضای گرفتهای بر بیشتر آنها حاکم است. در زندگی واقعی هم وقتی با هنرمند جماعت برخورد میکنیم این حالت گرفته و غم و غصه شیوع دارد. داستانها و شعرها هم که پر است از سیاهنگاری و ناامیدی و گریه و خودکشی و رنج و درد.
ولی چرا؟ آیا دنیا سیاه است؟ آیا هوا بس ناجوانمردانه سرد است؟ آیا سیاهنگاری باعث سفید شدن دنیا میشود؟
هنرمندها قطعا چیزهایی را میفهمند که دیگران شاید نفهمند و نبینند. اصلا نگاه هنرمندانه یعنی همین، دیدن چیزهایی که دیگران نمیبینند. ولی وقتی آدم سیاهیها را میبیند، وقتی از ظلم و بیعدالتی یا کمبودها رنج میکشد چه باید بکند؟ سیاهنگاری آیا به جز سیاهتر کردن فضا، کار دیگری هم میکند؟
سیاهنگاری یعنی کم آوردن و تسلیم ناملایمات شدن. البته اشتباه نشود؛ خیلی از همین سختیها است که بسیاری را هنرمند میکند، همین مشکلات است که روح خیلیها را صیقل میزند تا تبدیل به یک روح هنرمند شود ولی به نظر میرسد که گرفتگی و غم و غصه تبدیل به یک تیپ شده برای کسانی که دلشان میخواهد هنرمند باشند. خودمان هم گاهی در جو قرار میگیریم و برای این که داستان بنویسیم میرویم در اتاق زیر شیروانی و قهوهی تلخ میخوریم.
چرا هنرمندها لباس سفید نمیپوشند و به جای قهوه تلخ، شیر و بیسکویت نمیخورند. چرا به جای پیادهروی زیر باران و پوشیدن پالتوی بلند سیاه، با لباس ورزشی سفید و شاد صبحها در پارک ورزش نمیکنند؟ چرا محفلهای هنرمندانه، در فضایی تاریک و کمنور برگزار میشود؟ اصلا چرا حس شاعرانه در نور شمع گل میکند؟
حاشیه خودم به این یادداشت:
همین دیگر! وقتی آدم عاشق شدن را نفهمد، پست این چنینی مینویسد و به تیپ هنرمندها گیر میدهد. حامد! این ره عشق است، ره حمام نیست.
خرداد ۷م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۵۲ ق.ظ
سلام .
آخه یه جوریه آدم وقتی میره توی خودش راحت تر می نویسه . (البته من چون از هنر فقط نویسندگی رو دوت دارم و دنبال می کنم ) یه حسی به آدم القا م یکنه که اندیشه ها راحنت تر منتقل می شن رو کاغذ . خوب بعضا این شرایط خفه و تیره به در خود رفتن ! کمک م ی کنن . اما سیاه نمائی در آثار رو نمی دونم چرا بهش دامن می زنن .الته گویا وقتی خیلی می رن توی خودشون همه جا رو سیاه م بینن . پس نتیجه می گیریم که مشکل از دل آدمه . قساوت قلب !!!!!!!! باید رفت پی خودسازی …..!!!! عجب نطقی کردم . نور بالا می زنم امشب .
خرداد ۷م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۱۳ ب.ظ
سلام. یاد وبلاگ اول بعضی هنرمندا به خیر! قالب سیاه و سیاهمشق غم! ای! ولی خوبه آدم این قدر گیر نده کلا! راستی ره حمام هم شاید ره عشق باشه! نمیشه! شایدم شد. التماس دعا.
خرداد ۸م, ۱۳۸۶ در ۷:۵۸ ق.ظ
من تا اونجایی که یادم میاد شنیده بودم تو حمام ادم خواننده ی خوبی میشه نه هنرمند …نمیدوم شاید من اشتباه میگم .ولی خدایی به امتحانش میارزه …نه؟