درخت گلابي
نویسنده: حامدهمیشه این را گفتهام، و جاهایی مثل کارگاه داستان هم دنبال این بودهام، که یک اثر هنری وقتی ارزشمند میشود که حرفی برای گفتن داشته باشد. وقتی حرف برای گفتن باشد، قالب هم اگر کمی کهنه شود حرف هنوز ارزش گو
ش کردن دارد. امشب فیلم درخت گلابی داریوش مهرجویی را دیدم. شاید لحن صحبتها و سبک فیلمبرداری یا طراحی چهره و دیالوگها گاهی توی ذوق میزد؛ ناسلامتی مال ده سال پیش است، ولی با همهی اینها ارزش دیدن داشت. دغدغهای که برای یک روشنفکر یا یک نویسنده اتفاق میافتد؛ این که بعد از عمری مطالعه و فعالیت هنری، ادبیاتی و سیاسی، واقعا چه حرفی برای گفتن به مخاطب کتابش دارد. این که در جوانی کلی زحمت کشیده تا در سنین بالاتر ثمره بدهد، این که حتا از عشقش دست کشیده تا فعالیتهایش را ادامه دهد، ارزشش را داشته است؟ روح این شخص هم مثل درخت گلابیای که در باغ پدریش، امسال ثمره نداده است، از نوشتن، از ثمره دادن، سر باز میزند. اینجا راحت میشود حس کرد که چرا خیلی از نویسندهها خودکشی کردهاند.
از اینها که بگذریم، برخورد محمود عاشق برایم جالب بود. این که خیلی حرف نمیزد و قربانصدقه برای معشوقش پاره نمیکرد، خصوصیتی بود که از آن خوشم آمد؛ البته دلیلش را هم خود محمود در فیلم میگوید: «اگر مثل کنه دنبال میم راه بیفتم بدش میآید و من را از خودش دور میکند.» یک جای فیلم که خیلی درکش کردم لحظهای بود که «میم» میخواست برود فرانسه. سکوت سنگین اتاق که در خستگی و مریضی و تب فرو رفته بود، برایم کاملا قابل لمس بود، به خصوص که موسیقی متن هم نداشت. این جور مواقع از موسیقی متن، چندشم میشود. انگار کارگردان میخواهد حالیت کند که اینجا اوج قضیه است؛ گریه کن دیگر. شاید یک بار دیگر بعد از امتحانات، درخت گلابی را تماشا کردم. شاید.
خرداد ۱۶م, ۱۳۸۶ در ۳:۲۵ ق.ظ
یا محبوب …. درخت گلابی خوب است اما، خواب برای تو بهتر ازهمه چیز بهتر است … یه کم به اون تنت استراحت بده. سبز باشی
خرداد ۱۶م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۵۹ ق.ظ
سلام
اینقدر ما هی اومدیم به وبلاگتون سر زدیم گفتیم کجایی . سراغ گرفتیم و یادتون کردیم. اونوقت این رسمش بود پاتوق درست کنید و نگید؟! باشهاشکالی نداره. به حاجی اسماعیلی هم گفتم. گفتم اگه شما آقایون طلبه هم هی دست رد به سینه ما بزنید ما مراممون اینه که هی خودمون را بچسبونیم به شما ها!
راستی می گن نیرو انتظامی یه طرحی را داره اجرا می کنه که میریزند تو پاتوق ها و افراد را می گیرند! مواظب باشید این پاتوقتون لو نره!!!
خرداد ۱۸م, ۱۳۸۶ در ۵:۳۸ ق.ظ
من این موضوعتون رو دو روز پیش خوندم. الان یادم افتاد که به شما پیشنهاد کنم تمام فیلمهای مهرجویی رو حتما ببینید. پری، سارا، لیلا.
این فیلمها برای من از بهترین هاست.