کتاب به صرف نسکافه و ستاره
نویسنده: حامدهمیشه خرداد طعم قشنگی داشته است. برای دانشجوها و البته طلاب.
طعم کتاب به صرف نسکافه و ستاره.

پن ۱-: جهت خروج از موضع تهمت و همچنین ترویج استفاده از کالای داخلی و همچنین محکومیت استفاده از کالای اجنبی و همچنین ریزش آب یخ بر قلب «فی قلوبهم مرض» عرض میشود: مارک نسکافهاش شیرینعسل بود.
پن ۱: نسبت به کمکاری هیچ توجیهی ندارم.
پن ۲: دوربینم را دزدیدهاند؛ پس فعلا k۷۵۰i را عشق است.
پن ۳: راستیاتش را بخواهید تصمیم گرفتهام دوربین نخرم. معنی نمیدهد دوربین لنز گنده دستت بگیری و دوره بیفتی در خیابانها و شرق شرق.
پن ۴: وقتی تکنولوژی این همه پیشرفت کرده است و دوربینهایی درست شدهاند که میتوانی اندرون جیبت بگذاریشان و تازه هر وقت سر و صدا کردند شستت خبردار شود که کسی کارت دارد، چرا بروی دوربین لنز گندهی سنگین یُقُرِ بیریخت سیاهسوخته بخری، که توی جیب هم جا نشود و اصلا سر و صدا نکند.
پن ۵: گربه دستش به گوشت نمیرسد، بنا میکند به گویش پیفپیف.
پن ۶: پیفپیف دوربین سیاه سوختهی لنز گندهی فلاشوی یُقُرِ بیریخت.
پن ۷: اینجا همان جایی است که میگویند «حاشیهی بیش از متن»؛ مثل لمعهای که فردا امتحان دارم. امروز کتابچهای کوچولو یافتم در جنگل کتابخانهمان به قطع جیبی و حدودا چهلبرگی، محتوی متن اصلی لمعه؛ همان متنی که شهید اول در زندان نوشته است. خدایش بیامرزد شهید ثانی، شرحی بر این کتابچهی جیبی چهلصفحهای نوشته است، که طلاب سه سال تمام میخوانندش و اغلب تمام نمیشود. البته این کجا و آن کجا؛ شرحم را میگویم و شرحش. قیاس مع الفارقاند.
پن ۸: چه جالب شرح لمعهها و شروح شرح لمعهها و جزوات شروح شرح لمعه را میتوانید در تصویر ببینید. و با خود بیندیشید چه نوشته است شهید اول در زندان و پیش از شهادت که این همه شرح و شرح بر شرح و شرح بر شرح بر شرح برش نوشتهاند.
پن ۹: من فردا امتحان لمعه دارم. همینگونه پیش بروم مجبور میشوم به همراه حامد تابستان را مثل بچهدبستانیها درس بخوانیم.
پن ۱۰: تا ده نشود بازی نشود.
خرداد ۲۲م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۲۹ ق.ظ
یا سلام
بازگشتتون رو تبریک می گم !!
یعنی این یه لیوان از پسه شرح لمعه بر میاد؟؟؟؟؟
بعید میدونم!
موفق باشید