نمیشود هیچ کاری کرد، نمیشود هم هیچ کاری نکرد!
نویسنده: حامدناقلان اخبار و طوطیان شکرشکن روزگار چنین نقل کردهاند که روزی پسری با پدر پیرش در مسیر قریهای راه میرفتند و افسار الاغشان را هم در دست داشتند. آن زبانبسته هم خوشخوشان دنبالشان راه میآمد. فردی آمد و گفت: «چه آدمهای بیعقلی! این الاغ را دارند و هر دو رنج پیاده راهرفتن را تحمل میکنند!». خلاصه قرار شد که پیرمرد که ضعیفتر است، سوار بر الاغ بیاید. باز کسی از راه رسید و گفت: «ببین این پیرمرد بیرحم چه میکند! خود سوار بر مرکب شده و این طفل معصوم باید پای پیاده در بیابان راه برود!». پیرمرد پیاده شد و پسر سوار شد و راه افتادند. مدتی بعد باز دوباره شخصی از راه رسید و گفت: «عجب پسر بیادب و نااهلی! پدر پیرش دارد پیاده میآید و این بچه سوار بر الاغ! عجب دوره و زمانهای شده است!».
پیرمرد و فرزند بیچاره مانده بودند چه کنند. هر دو سوار الاغ شدند و راه افتادند. این بار دیگر فکر نمیکردند کسی بتواند ایرادی به کارشان بگیرد. تا این که شخصی از راه رسید و گفت: «عجب آدمهای ظالمی هستند اینها! ببین چه به سر این زبانبسته آوردهاند. در این گرما، حیوان دارد تلف میشود. خب یکیتان پیاده بیاید!»
حالا نقل کار ماست. آدم گاهی با کسی روبهرو میشود که نمیتواند با او بحث کند. یعنی گاهی شرایطی پیش میآید که حرف زدن با او هیچ نتیجهای به دنبال ندارد. در این شرایط، کارهای مختلفی میشود کرد و هر کدام نشاندهنده خصوصیتی در شخصیت شما قلمداد میشود:
۱. شما دیگر حرف نمیزنید و سعی میکنید با برآورده کردن خواستهی طرف مقابلتان، از بروز اختلافات بعدی جلوگیری کنید. در این صورت شما یک آدم محافظهکار هستید!
۲. شما بیخیال دوستی و رفاقت میشوید و برخورد قاطعانه و محکم از خودتان نشان میدهید که منجر به ناراحتی طرف مقابل شما میشود و حتی ممکن است دوستی شما را دچار مخاطره کند. در این صورت شما آدم تندخو و بیمنطقی هستید و در بعضی موارد آدم بیمعرفت یا حتی بیتقوایی خواهید بود.
۳. شما صورت مسئله را پاک میکنید؛ نه با کسی بحث میکنید و نه سعی در گوش کردن به حرفهای این افراد خواهید داشت و سعی میکنید که کار خودتان را دنبال کنید و به حرف دیگران کاری نداشته باشید. در این صورت شما یک آدم قُد و یکدنده هستید که برای حرف دیگران ارزش قائل نیست.
خلاصه این که در هر شرایطی و با هر نوع عملکردی که داشته باشید، مقبول مخاطب نخواهد بود. حالا شما هر چه هستید من نمیدانم؛ ولی جالب اینجاست که من که این یادداشت را دارم مینویسم هم به خاطر نوشتن این یادداشت، یک آدم زرنگ هستم؛ آدمی که با استفاده از صفحهای به نام وبلاگ، از بحث رو در رو فرار میکنم و در عین حال، آن را به مخاطبم میفهمانم. نه میتواند پاسخ ندهد، نه میتواند تحملش کند. بالاخره وصف چهارمی هم پیدا میشود که شامل این صورت شود.
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۶ در ۹:۳۰ ب.ظ
سلام
عجب !
حامد جان . گاهی هر کاری هم بکنی نمی توانی از جواب دادن فرار کنی . از این ها گذشته ،کی گفته شرایط فعلی این گونه است ؟ با یک پاسخ منطقی و مستودل می شود همه مشکلات را برای همیشه حل کرد .
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۶ در ۹:۳۱ ب.ظ
بدین وسیله غلط تایپی اصلاح می گردد : مستدل
تیر ۲م, ۱۳۸۶ در ۶:۲۳ ق.ظ
سلام.
شايد زرنگي شمارو برسونه اگه خواننده متن بدونه موضوع چيه! من فقط حدس ميزنم.
اما با اين سه برداشت منفي شما، مي شه اين نتيجه رو گرفت كه چه اجتماع مستبد و آمري داريم كه وقتي يك امري ميكنه، ديگه نمي خواد مخاطبش، ازادي انتخاب داشته باشه. خدا با اين همه بزرگيش هم اينطور نيست!
بيشتر وقتها اين ملاحظه كردنها، بد جوري جلوي پيشرفت و تصميم انسان رو مي گيره.