بایگانی برای ماه تیر, ۱۳۸۶

داستان: مصراع‌های بی‌خبر‌آمده

۳۱ تیر ۱۳۸۶

تلفن که قطع شد، همه‌ی چراغ‌ها را خاموش کرد، به جز چراغ کوچک آبی اتاق مطالعه‌اش. با کامپیوتر نمی‌شد نوشت. بعضی حرف‌ها انگار فقط در پیچ و تاب قلم شکل می‌گیرند. بعضی سین‌ها باید کشیده باشند و بعضی دندانه‌دار. گاهی هم باید بعضی کلمه‌ها را نوشت و خط زد. بعضی کاغذ‌ها را باید پاره کرد. […]

داستان: عهد

۲۸ تیر ۱۳۸۶

منظم نبود رفت و آمد‌شان. برای او مثل نسیمی بود که بی‌خبر در یک ظهر داغ تابستانی می‌وزد. گاهی بی‌خبر از جایی که معلوم نبود، می‌آمد و می‌رفت. هر بار هم آرامشی غریب، تمام وجودش را فرا می‌گرفت. یک بار از روی کنجکاوی پرسید: «من هیچ وقت دلم برات تنگ نمی‌شه، ولی وقتی میای…»
نگذاشت حرفش […]

به قول طلبه‌ها:‌ نقض غرض می‌شود

۲۷ تیر ۱۳۸۶

بنده‌ خدا قصدی هم نداردها، فقط دارد احساساتش را بیان می‌کند. حرف اشتباهی نزده است‌ها ولی جوری بیانش می‌کند که آتو دست دشمنش می‌دهد. از اول کار رسپنا، بنای دشمنی با کلیشه و کلیشه‌نویسان را در دستور کار داشته‌ام ولی خدا می‌داند کی توفیق حاصل می‌شود و از برکات این آفت خانمان‌سوز راحت می‌شویم!
توی یادداشت […]

می‌روم سینما چیپس بخورم و بخندم و عربده بکشم!

«سینما ترییت» قم، امروز تعطیل است. فیلمی هم که الان روی پرده سینماست «روز سوم» محمدحسین لطیفی است. چرا تعطیل است؟ خب به خاطر این که امروز روز شهادت است. و شهادت‌های دیگر هم همین‌طور است. یعنی مدیر سینما تربیت، یا شاید هر کس دیگری که او را وادار به این کار کرده،‌ معتقد است […]

زیبا نوشتن،‌ زیبا فکر کردن

۲۵ تیر ۱۳۸۶

حسن می‌گوید از آدم‌های جوگیر خوشش نمی‌آید ولی من این یادداشت را به هیچ‌ وجه از روی جوگیری نمی‌دانم. البته این یادداشت باید دیروز نوشته‌ می‌شد، ولی به خاطر تلنبار شدن کارهای فیروزه و انتقال آرشیو و صفحه‌بندی نسخه اصلی و تیتربندی نوشته‌ها و خرده‌کاری‌های دیگر، نرسیدم. در هر صورت هنوز هم دیر نشده است.
رهبر،‌ […]

داستان: خواب‌آلوی بیدار

۲۳ تیر ۱۳۸۶

سر و صورتش را کاملا خیس کرده بود تا خوابش نبرد. صدای سین‌هایش در حجره می‌پیچید. یک‌دو بار هم‌حجره‌ای‌هایش از زیر پتو سرشان را بیرون آورده بودند و شبهی را که در سیاهی حجره دولا و راست می‌شد نگاه کرده بودند؛ معروف بود به خواب‌آلودگی. به قول بچه‌ها توپ هم از خواب بیدارش نمی‌کرد.
 چشم‌هایش بسته می‌شد و […]

داستان: احساس خوش‌بختی

۲۲ تیر ۱۳۸۶

 هنوز چند کیلومتر از آشنایی‌شان نگذشته بود. خوشحال بود کسی هست که احساس کند دوستش دارد و تا آخر راه، از این که با او هم‌سفر است لذت ببرد. اولین‌بار نبود که این جاده را می‌رفت، اولین بار هم نبود که در این جاده هم‌سفری داشت و از بودن با او لذت می‌برد. دستش را […]

منبر دیجیتال

۲۱ تیر ۱۳۸۶

روی‏تان می‏شود بازهم بگویید تحجر؟
بازهم بگویید سنت گرایی افراطی؟
بازهم بگویید ارتجاع؟

روز سوم، سوتی‌های بی‌شمار

۱۸ تیر ۱۳۸۶

به سفارش ناتانائیل، فیلم سینمایی روز سوم به کارگردانی محمد حسین لطیفی را دیدم. اگرچه خیلی‌ از تماشاچی‌ها راضی از سالن سینما بیرون می‌آمدند ولی به نظر من این فیلم،‌ خوب کارگردانی نشده بود.
روز سوم، داستان خواهر و برادری است که در جنگ خرمشهر، در شرایطی واقع می‌شوند که باید از دیوار حیاط خانه‌شان فرار […]

پشت دریا شهری است… قایقی باید ساخت!

۱۶ تیر ۱۳۸۶

ادبیات مخالفت، معمولا ساده‌تر از ادبیات دفاع است. در مخالفت کردن، راحت‌تر می‌شود موفق بود. برای یک روزنامه خیلی راحت است که هر روز بگردد و این طرف و آن طرف یک جامعه، نقاط ضعف را پیدا کند و آن را پیراهن عثمان کند و مردم هم بخوانند و بگویند: «عجب مملکت فلانی شده!»؛ بالاخره […]

چهارشنبه سوری، دو ثانیه کوتاه‌تر

۱۳ تیر ۱۳۸۶

 یکی از زیباترین فیلم‌هایی که در سینمای ایران دیده‌ام، چهارشنبه سوری به کارگردانی اصغر فرهادی است که اواخر سال ۸۴ اکران شد. سه بار در سینما تماشایش کردم و هر بار لایه‌ای جدید از فیلم را کشف کردم و در حقیقت علت علاقه‌ام به این فیلم، همین چند لایه بودنش است.
 
دیشب باز هوس کردم که فیلم […]

کارکرد لایه‌های زیرین متن

۱۰ تیر ۱۳۸۶

هر متن، بسته به ظرافتی که نویسنده‌ی آن به خرج داده است، تاثیر خاصی بر مخاطب دارد. بعضی متن‌ها در عنوان و کلمات قابل خواندن خلاصه می‌شوند و گاهی آن‌قدر واضح و روشن مطلب را بیان می‌کنند و در مورد مسائل موضع می‌گیرند که مخاطب سریع واکنش نشان می‌دهد و آن را رد را تایید […]

مثل توی فیلم ها

۸ تیر ۱۳۸۶

موقعیت‏های زیادی پیش می‏آید که ما جوان‏ها چیزی را تجربه نکرده‏ایم ولی نوع برخورد خاصی در مورد آن موقعیت خاص از خودمان نشان می‏دهیم. موقعیت‏هایی مثل خودکشی، بعضی دعوا کردن‏ها، یا مثلا اولین بار که عاشق می‏شویم، و بعد از آن… شکست عشقی. این‏ها مواردی هستند که برخوردهای جالبی از ما سر می‏زند و خودمان […]

عشق بهتر است یا قدرت؟

۴ تیر ۱۳۸۶

جنگ روانی ۳
یکی دیگر از مسائل مهم در جنگ روانی این است که شخص مقابل شما نباید از حد نهایی شما باخبر شود. حریف شما هیچ وقت نباید احساس کند که چند قدم دیگر به انتهای ظرفیت شما باقی نمانده است. این خیلی مهم است که پایان راه شما در هاله‌ای از ابهام ناپدید شود. حریف […]

امروز سوم تیر است؟

۳ تیر ۱۳۸۶

یادم رفته بود که امروز سوم تیر است. خیلی هم بد است ها! ولی خب دست خودم نبود، یادم رفته بود! دیدم محمد آزادی، رسپنا را دعوت کرده است؛ من هم این دعوت را به خودم گرفتم تا چند کلمه‌ای بنویسم. حرف خاصی البته نیست، فقط یک خاطره‌ی کوچک است که از آن روز که […]

ژانر جاده!

 در انواع فیلم یک نوع هست که به «ژانر جاده» موسوم است. ژانر جاده به آن فیلم‌هایی گفته می‌شود که داستان آن، در مسیر  جاده و در طول سفری که برای بازیگران رخ می‌دهد اتفاق می‌افتد. فیلم‌هایی مثل «اتوبوس شب» پوراحمد یا فیلم معروف «جاده» اثر فدریکو فلینی نیز از این دست فیلم‌ها هستند.
اما […]