عشق بهتر است یا قدرت؟
نویسنده: حامدجنگ روانی ۳
یکی دیگر از مسائل مهم در جنگ روانی این است که شخص مقابل شما نباید از حد نهایی شما باخبر شود. حریف شما هیچ وقت نباید احساس کند که چند قدم دیگر به انتهای ظرفیت شما باقی نمانده است. این خیلی مهم است که پایان راه شما در هالهای از ابهام ناپدید شود. حریف شما باید احساس کند که در یک جنگل بیانتها راه میرود که همه جایش را مه گرفته است و در هر لحظه از پشت هر درختی ممکن است خطری او را تهدید کند.
علاقه یا نفرت، از بزرگترین نقطه ضعفهای شما محسوب میشوند که قدرت شما را در مقابل هدفتان کم میکند و در هر صورت شما بازنده میدان هستید. وقتی محبت در کار باشد، شما نمیتوانید اعمال قدرت کنید؛ چون اعمال قدرت کردن منجر به از دست دادن شخص مورد علاقهتان میشود. در اینجا دو فرض پیش میآید. یا این است که حرفی از این علاقه نمیزنید و تمام قیمتش را هم پرداخت میکنید؛ یکی از قیمتهایش هم این است که از طرف شخص مقابلتان محکوم به محافظهکاری میشوید و تمام رفتارها و تحملکردنهای شما حمل بر این میشود که آدم محافظهکاری هستید. و اگر هم علاقه را فاش کنید و بگویید که تحملکردنتان به خاطر علاقه است، با این حرف مواجه میشوید که برای فرار از جنگ، سعی در عاطفی کردن فضا و استفاده از استدلالهای بدون جواب دارید.
جنگ روانی، با دوست داشتن قابل جمع نیست. اگر میخواهید بجنگید، باید علاقه را بگذارید کنار و رسما اعلام کنید که توان پرداخت هزینههای دوست داشتن را نداشتهاید یا این که تحمل کنید و در نظر محبوبتان، یک آدم محافظهکار و احمق بمانید که از خودش هیچ نظری ندارد و از دیگران میترسد و قدرت مقابله ندارد و ضعیف است و بچه است و دیگر حرفها. ولی این مطلب کاملا تضمین شده است که در صورت کنار گذاشتن آن عشق و محبت، به قدرت ویژهای دست خواهید یافت که به امتحانش میارزد. تنها چیزی که ممکن است بعد از ترک رابطه آزارتان دهد این است که طرف مقابلتان به شما سرکوفت میزند که همیشه دروغ میگفتهاید و حرفهایتان ادعاهایی بیش نبوده است. خب در این صورت شما حق هیچ گونه جوابی ندارید؛ چون کاملا حق با اوست و اگر دوست داشتن شما شدت داشت، هیچ وقت حاضر نمیشدید برای برنده شدن در جنگ روانی، از آن صرف نظر کنید.
عشق بهتر است یا قدرت؟
تیر ۵م, ۱۳۸۶ در ۶:۱۹ ق.ظ
سلام
در مورد موضوعتون خيلي نوشتم و نمي دونم چطور پاك شد. من هم كه هميشه يك حرفي در مورد موضوعاتتون دارم حالا بنويسم يا ننويسم زياد فرقي نميكنه.
نگفتيد چه ابهامي!
تیر ۵م, ۱۳۸۶ در ۸:۰۷ ق.ظ
شما فرض کن که متنت رو نخوندم .اما به جرات میگم که میشه ازراه عشق به قدرت رسید.اصلا اگه عشق نباشه به نظر من قدرت جای خودش رو گم میکنه .فقط کافیه مفهوم عشق جابیفته اونوقت متوجه میشیم که چطور به قدرت حاصله از اون هم خواهیم رسید.بعضی ها عشق را اشباه میگیرند با دوستی هایی که به خاطر اون مجبور میشن ملاحظه کاری داشته باشند.