چهارشنبه سوری، دو ثانیه کوتاهتر
نویسنده: حامدیکی از زیباترین فیلمهایی که در سینمای ایران دیدهام، چهارشنبه سوری به کارگردانی اصغر فرهادی است که اواخر سال ۸۴ اکران شد. سه بار در سینما تماشایش کردم و هر بار لایهای جدید از فیلم را کشف کردم و در حقیقت علت علاقهام به این فیلم، همین چند لایه بودنش است.
دیشب باز هوس کردم که فیلم را ببینم. فیلمی که از کلوپ گرفتم، متعلق به موسسه قرن بیست و یک بود. نمیدانم شرکت دیگری هم این فیلم را منتشر کرده یا نه ولی در این نسخه، دو ثانیه از فیلم، سانسور شده است و من فکر میکنم که این کار توسط خود کارگردان انجام شده باشد. توضیح میدهم.
آن وقتها که فیلم را دیده بودم دربارهاش چیزهایی نوشتم. برداشت شخصی من این بود که شخصیت مرتضی (حمید فرخ نژاد) ورای ظاهری که در فیلم دارد، ما بإزاء خاصی در جامعهی ما برای او هست و حالتی که مخاطب نسبت به او پیدا میکند، باعث میشود که بعدها در برخورد با این شخصیت در عالم واقع، به طور ناخودآگاه احساس و رفتار خاصی از خود نشان دهد. مرتضی در فیلم چهارشنبه سوری، ابتدا شخصی است که به اشتباه مورد اتهام واقع شده و زنش مژده (هدیه تهرانی) فکر میکند که او با سیمین زن همسایه (پانتهآ بهرام) ارتباط دارد؛ ولی در پایان داستان، متوجه میشویم که نه، مرتضی واقعا یک مرد خیانتکار است و مژده بر خلاف نظر ما، آدم بدگمان و روانیای نیست و حق با او بوده است. داد و بیداد من در یادداشتی که آن موقع نوشته بودم، این بود که این شخصیت که به این صورت در این فیلم تخریب شده، دقیقا معادل شخصیت یک رزمنده زمان جنگ است که الان با جنگ، ۱۶ سال فاصله گرفته است. تمام مشخصات این کاراکتر هم این حرف را تایید میکرد؛ از تیپ و قیافه و رنگ لباس گرفته تا اصلاح سر و صورت و لحن برخورد و وضعیت مالی و اسم «مرتضی». ولی حلقهی اتصال همهی اینها که میتوانست معنا کننده همهی این ریزهکاریها باشد، یک پلان ۲ ثانیهای بود؛ کلوزآپی که از یک آلبوم گرفته شده بود و مرتضی را به همراه دوستانش در کنار یک تانک، با لباس بسیجی نشان میداد و تمام مشخصات دیگر مرتضی را به هم پیوند میداد. حرفم این بود که انتخاب این شخصیت و بار کردن خصوصیت دروغگویی، خیانت و پلیدی بر او، کار مغرضانهای بوده است؛ به خصوص که کاملا ظریف و دقیق انجام شده بود. بعدها همین حرف را در ماهنامهی فیلمنگار هم دیدم و بر حرف خودم استوارتر شدم:
«اینگونه شکلدهی به درام، روشی آسان و حتی متضمن توهین به تماشاگر است. کدام نشانههای شخصیتی - نه نشانههای بیرونی و مدعاها و رویدادها، بلکه نشانههای مربوط به ویژگی روحی و روانی واکنش مرد- میتواند او را یک دروغگو، نهانکار و خائن و پلید وابنماید؟ آن آلبوم؟ آیا گناه کرده رفته با نیروی متجاوز به وطنش جنگیده؟ این که یک عقدهگشائی روشنفکرانه است.» فیلمنگار، شماره ۴۲، صفحهی ۷۱، احمد میراحسان
در حقیقت، قرار دادن این پلان کوتاه در فیلم، باعث لو دادن نشانههای دیگر موجود در مرتضی بود و بالاخره کسی پیدا میشد که نویسندهی فیلم را به خاطر قضاوت و تسویه حساب با این شخصیت، مواخذه کند و میشود این طور گفت که نوعی سوتی برای نویسنده محسوب میشد که هدف او، یعنی تاثیر بر ضمیر ناخودآگاه مخاطب را مختل میکرد و تبدیل به دستمایهای میشد که منتقد میتوانست از آن برای اثبات حرف خود استفاده کند؛ چنانکه آقای میراحسان همین کار را کرده بود و البته من هم به عنوان یک منتقد کوچک در وبلاگ کلرجیمن!
پریشب که این فیلم را دیدم، با کمال تعجب متوجه شدم که این دو ثانیه از فیلم حذف شده است که مطمئنم کار خود کارگردان و نویسنده فیلم است. با این سانسور دقیق، حرف منتقدینی مثل آقای میراحسان و دیگران، هیچ گونه سندی ندارد و انگار آنها فیلم را اشتباه دیدهاند! در هر صورت شما هم اگر این فیلم را از کلوپ گرفتید، خبر داشته باشید که در دقیقه ۷:۱۵ سیدی دوم، دو ثانیه از فیلم را ندیدهاید!
لینک مرتبط:
تیر ۱۳م, ۱۳۸۶ در ۸:۰۵ ب.ظ
چي بگم والا…
شايد جزء معدود نوشتههايي بود كه غرقش شدم.
دوست ندارم از كسي تعريف كنم! اما واقعا متن عالي و كششداري بود. مخصوصا كه من هم اين فيلم رو ديده بودم. التبه به اتفاق خود حضرتعالي.
حالا متوجه شدم چرا اون شب درباره اون آلبوم ازم پرسيدي…
بايد يه بار ديگه فيلم رو ببينم. همين.
تیر ۱۴م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۴۹ ب.ظ
گفته بودی دیگه بهت نگم کلرجی من … حامد کلر را عشق است …
تیر ۱۶م, ۱۳۸۶ در ۷:۴۳ ق.ظ
سلام
نمی دونم چه اصراری دارید که باور کنید و همه باور کنن، انسانهایی که در اون ۸ سال جنگ، رزمنده و بسیجی بودن، حتما ادمهای خیلی پاکی هستن که در اینده دیگه مرتکب هیچ غلطی نشن و همه نویسنده ها و کارگردانها باید این معصومیت و خوبی رو در داستانها و فیلم ها نشون بدن! و اگه برعکسش رو ارائه دادن باید یک روزی به غلط کنم بیافتن!
راستی چرا؟ واقعا تا این حد ایمان دارید بهشون! این همه فیلم از خوبیها و ایثارشون درست شده، که خوب حتما اون گروه خوب بودن! یک کم هم از گروه دیگه که معصوم نبودن و خطا هم می تونن بکنن، فیلم درست کردن که شما اعتراض می کنید! حالا حتما می گید اعتراض نکردید و فقط نگاه ظریف بینتون این نکته رو شکار کرده که بله این اقای خائن یک روزی بسیجی بوده! خوب بوده باشه! یعنی دیگه نمی تونه خائن باشه؟
تیر ۱۶م, ۱۳۸۶ در ۷:۵۳ ق.ظ
خيلي عالي بود… .
يه سرم به ما بزنيد… .
التماس دعا