می‌روم سینما چیپس بخورم و بخندم و عربده بکشم!

نویسنده: حامد

«سینما ترییت» قم، امروز تعطیل است. فیلمی هم که الان روی پرده سینماست «روز سوم» محمدحسین لطیفی است. چرا تعطیل است؟ خب به خاطر این که امروز روز شهادت است. و شهادت‌های دیگر هم همین‌طور است. یعنی مدیر سینما تربیت، یا شاید هر کس دیگری که او را وادار به این کار کرده،‌ معتقد است فیلم دیدن، و پخش فیلم در روز شهادت و عزا، با قوانین دینی منافات دارد.

اگر امروز از خیابان دور شهر قم رد شوید خواهید دید که بالای درب سینما تربیت قم یک پارچه‌‌ی کهنه‌ی آفتاب‌خورده (که شاید چند سال پیش مشکی بوده است) زده‌اند: «شهادت امام هادی علیه‌السلام را تسلیت عرض می‌کنیم.» این جمله به اضافه‌ی اعلامیه‌ی تعطیلی سینما به سبب شهادت، قرار است نشان دهد که مسئولین سینما تربیت آدم‌های متشرع و متدینی هستند و نمی‌خواهند که روز شهادت مردم کارهای بدبد بکنند. مردم فقط باید روزهای دیگر،‌ کارهای بدبد بکنند!

آن مسئول محترم این طور فکر می‌کند که سینما جایی است برای تفریح و وقت‌گذرانی و  این که شب‌جمعه‌ها دست زن و بچه‌ات را بگیری و بری فیلم ببینی و بخندی و چیپس بخوری و تخمه بشکنی و چند ساعت بعد هم خسته و کوفته از تفریح آخر هفته‌ات برگردی خانه. اگر هم زن و بچه‌ نداشته باشی دو حالت دارد؛ اگر دوست‌دختر داشته باشی، اجازه می‌دهند که بروی پایین بنشینی و فیلم را بهتر و با کیفیت‌تر ببینی و الا اگر مثل یک آدم مجرد بدبخت بروی سینما، باید بروی طبقه‌ی بالا و تا آخر فیلم صدای عربده‌ی چند جوان بی‌شعور را تحمل کنی که هر بار وسط فیلم تکه‌ای می‌پرانند یا پوسته‌ی چیپس‌شان را پرت می‌کنند طبقه‌ی پایین، روی سر دخترهای مردم. و آخر کار هم مسئول بالکن با کتک پرت‌شان می‌کند بیرون.

حکایت آن بنده‌ خدایی شده است که اول طرف را فاسق می‌کند،‌ بعد پشت سرش غیبت می‌کند. می‌خواهد گناه نکند مثلا، می‌خواهد غیبت نکند؛ خب تنها راه همین است دیگر. سینما را تبدیل کن به یک گناه،‌ آن وقت، فیلم دیدن در روز شهادت کار بدی می‌شود و سینما تعطیل می‌شود. حتی اگر آن فیلم درباره‌ی موضوع جنگ ایران و عراق باشد. موضوعی که همین‌ آدم‌ها تبدیلش کردند به عنوانی کلیشه‌ای به اسم «سینمای دفاع مقدس». حیف این عنوان زیبا و پرمعنا که الان به جز کلیشه‌ای بی‌محتوا چیزی از آن باقی نمانده است.

وقتی حرف امام را می‌شنوم که می‌گفتند ما با اصل سینما مشکلی نداریم، مشکل ما با فیلمی است که مروج فساد و… است، وقتی حرف آقای خامنه‌ای را می‌شنوم که پای فیلم مریم مقدس اشک ریخته‌اند و در پشت صحنه‌ی آن هم حاضر شده‌اند، وقتی گاهی تاثیر یک فیلم سینمایی را روزها در زندگی‌ام حس می‌کنم، اعصابم به هم‌ می‌ریزد که فیلم روز سوم که هیچ مایه‌ی طنز و  خنده هم ندارد (با همه‌ی نقد‌هایی که به ساختار آن دارم) به خاطر این که روز عزاست نمی‌تواند اکران شود و بعد هم همه چیز به گردن دین و ایمان می‌‌افتد و هر جوانی که رد می‌شود احساس می‌کند دیدن فیلم با عزاداری منافات دارد و فیلم دیدن کار بدی است. برای همین، دفعه بعد هم می‌آید سینما، برای خندیدن و وقت‌گذرانی می‌آید و فیلم اخراجی‌ها می‌شود پرفروش‌ترین فیلم‌ سینمای ایران و فیلم دیگری که کارگردان برای تک‌تک ثانیه‌هایش زحمت کشیده است فقط بین اهالی سینما و هنرمندان جایگاه پیدا می‌کند و مردم خوش‌شان نمی‌آید برای دیدن آن فیلم پول بدهند. آقای مدیر سینما تربیت هم هر بار می‌رود در سینماهای تهران می‌‌گردد ببیند کدام فیلم بیشتر از همه فروش رفته، همان را می‌آورد در قم اکران می‌کند حتی اگر فیلم مزخرفی مثل قلقلک، سوغات فرنگ یا اخراجی‌ها باشد. از این که اسم تنها سینمای قم،‌ «سینما تربیت‌» است خنده‌ام می‌گیرد.

۵ نظر درباره “می‌روم سینما چیپس بخورم و بخندم و عربده بکشم!” داده شده است.

  1. بی نشان گفت :

    سلام علیکم. روز بخیر
    ۱- جالبه.. تا به حال از این منظر به تعطیلی سینماها تو روزهای تعطیل فکر نکرده بودم.. البته نوشته تون خیلی احساسی و عصبانیه.. ولی ایده اصلیش جای تامل داره
    ۲- به نظر شما اخراجی ها “مزخرف” بود؟ البته قبول دارم که فیلم اشکالات زیادی داشت ولی اینکه اونو هم ردیف فیلمهایی مثل قلقلک یا سوغات فرنگ بکنیم هم به نظرم کمی بی انصافیه
    ۳- جدی قم فقط یه سینما داره؟ خداوکیلی؟
    ۴- اون مطلبتون رو که درباره روز سوم بود خونده بودم میخواستم یه جوابی بدم که دیر شد.. حالا که این پست هم درباره سینماست و کمی هم به روز سوم مربوطه با اجازه جوابیه مو به نقدتون ذیل همین پست مینویسم… کامنت بعدی

  2. بی نشان گفت :

    اگه موافق باشید همینجور به ترتیب پیش بریم:
    ۱- شما فرمودید که برای اینکه من و شمای بیننده قبول کنیم که رضا نمیتونست سمیره رو بکشه منطقی غیر از خواهر برادری لازم بود.. راستش من خیلی متعجب شدم از این حرفتون! یعنی به نظر شما برای اینکه یه انسان توان کشتن انسان دیگه ای رو نداشته باشه باید پیشینیه عاطفی خیلی خاص و مشخصی بینشون وجود داشته باشه؟ مثلا اگه یه تفنگ به شما بدن و بگن یه آدم رو تو خیابون ( که هیچ ارتباط عاطفی ای باهاش ندارید) بکش شما به راحتی اینکارو میکنید؟ حتی اگه اون آدم با شما خصومتی داشته باشه براتون سخته چه برسه به اینکه باهاتون یه نسبت خانوادگی داشته باشه! اتفاقا خود ارتباط خواهر برادر بودن ( یا هر ارتباط خانوادگی دیگه) منطق محکمی هست برای اینکه دست یه رزمنده بیشتر بلرزه موقع کشیدن ماشه… کلا هرچی فکر میکنم نمیفهمم شما چه ایرادی تو این قسمت فیلم دیدید!
    ۲- اشکال دومتون نبودن شخصیت پردازیه که البته تا حدی حق با شماست. اما من از این منظر بهش نگاه میکنم که این بخش فیلم به نوعی در خدمت حس بیننده قرار گرفته. ببینید آدمهای جنگ… در واقع مشخصا اهالی خرمشهر یه عده آدم عادی بودن و داشتن زندگیشونو میکردن که ناگهان خودشون رو درگیر یه معرکه بزرگ دیدن. تو همچین شرایطی دیگه کسی نگاه نمیکنه که کنار دستیش کیه و از کجا اومده.. چیزی که براش مهمه هدف مشترکیه که همون نجات شهر یا سرزمینه.. به نظر من فیلم هم دقیقا این احساس رو القا میکنه.. به صورت کاملا ناگهانی بیننده خودش رو بین یه عده آدم ناآشنا و درگیر یه معرکه میبینه.. همه این آدمها رو هم به شکل وسیله ای برای رسیدن به هدف که همون نجات سمیره ( که درواقع استعاره ای از سرزمین هست) میبینه.. ینی یه جورایی بیننده درست میفته وسط یه ماجرا! و با جریان حوادث همراه میشه… اما آخر فیلم تازه میفهمه که این آدمها کی بودن… از طرف دیگه با این حرفتون خیلی موافق نیستم که همه بار شخصیت پردازی فیلم روی دوش سکانس توی کاناله.. ما از همون شب اول با دعواهای این آدمها.. با برخورد اون دوتا شخصیت که دارن درباره بچه حرف میزنن.. حتی با تیپ و لباس اون شخصیتی که عینک ریبن داره در جریان شخصیت پردازی قرار میگیریم و پیش میریم به علاوه به نظر من شخصیت پردازی دقیق یا به قول شما “قابل قبول” وقتی لازمه که کاراکترها به طور مستقل و مشخص کارکرد داشته باشن و نه به شکل تیپ یا نماینده یه قشر خاص. در کل اگه بخوام از منظر شخصیت پردازی نظرمو بگم به جای اینکه بگم کارگردان شخصیت پردازی نکرده خواهم گفت ای کاش تعداد پرسوناژها کمتر بود تا کارگردان بتونه به قدر کافی و دقیق به همشون بپردازه.
    ۳- در مورد ریزه کاری ها باهاتون موافقم. تازه مثال بارزتری هم دارم: بخش ابتدایی فیلم که اون شخصیت لات ( برزو ارجمند) داره با شاگردش دعوا میکنه تا موتور رو ازش بگیره تو پس زمینه کرکره مغازه ها دیده میشه که به صورت دو رنگ ( نارنجی زرد) رنگ شدن. درحالی که همه میدونیم این نوع رنگ کردن کرکره ها اولا مال بعد از جنگه.. ثانیا مال تهران بوده نه شوشتر! .. اصلا همین که این آدم به راحتی و با یه موتور میره میرسه به یه شهر تحت محاصره خودش مثال بسیار خوبی در این زمینه اس
    ۴- در مورد کم بودن تصاویر مربوط به گودال، به نظرم مقدار تصاویرش کافی بود.. فکر میکنم قرار گرفتن دوربین در یک نمای ثابت در حالی که بازیگر هم جای مانور زیادی نداره و جز آروم بودن هم اصولا قرار نیست این شخصیت کاری انجام بده اگه بیشتر از اینی که هست اتفاق میفتاد به روند تند فیلم لطمه میزد. در واقع کارگردان به صورت انتخابی اتفاقات کمی اکتیوتر.. مثل حرکت عقرب روی بدن سمیره.. تموم شدن آب.. سکسکه و… و نکاتی از این دست رو توی کارش اورده که به نظرم خوب تو روند فیلم جا افتاده
    ۵- در مورد وجود مهمات باهاتون خیلی موافقم. خودم وقتی فیلم رو میدیدم همش میگفتم ینی اینهمه آرپی جی بوده اون موقع؟
    ۶- در مورد صحنه های نچسب فیلم دوتا صحنه هست که من به شدت ازشون بدم میاد.. یکی مربوط میشه به وقتی که گروه داره سمیره رو از خونه خارج میکنه: آرپی جی زن بعد از منفجر کردن در میاد بیرون و یک زمان طولانی و با خیال راحت یه مانور میده و سربازهای عراقی هم انگار یه سری عروسک باشن منتظر میشن تا این بنده خدا دو دور دور خودش بچرخه و بعد بزنه بکشدشون! دومیش هم صحنه ای که اون پسر پولدار ( مهدی صباحی) تیر میخوره و وقتی افتاده رو زمین دست میکنه تو جیبش و عکس امام رو درمیاره!.. این صحنه واقعا اعصاب خورد کن بود و از بدترین فیلمهای قهرمان پرور هالیوودی هم بدتر از کار دراومده! اصلا باعث لوث شدن کل قضیه شده.. به نظر من کارگردان اگر میخواست جهت فکری این آدم رو نشون بده یا به هرطریق یا دلیلی وجود این عکس رو در وسایل این شخصیت یادآوری کنه به روشهای بسیار زیباتر و ظریفتر و مهمتر از اون اتفاقی تر ( جوری که صحنه مثل حالا فرمایشی به نظر نیاد) میتونست این کار رو انجام بده.
    ۷- یه سئوالی که برای من پیش اومده اینه که چرا در زمان جشنواره همه انقدر از بازیگران این فیلم ( به خصوص آقای پورسرخ) تعریف کردن؟ من خودم بار اولی که فیلم رو دیدم فکر کردم کاش کس دیگه ای نقش رضا رو بازی کرده بود.. نه لهجه ها درست از کار دراومده.. نه در خیلی صحنه ها حسها! اون شخصیتی که یه حالت خاله زنکی داره و همش صلوات میفرسته.. به نظرم خیلی اغراق تو کارش داره.. یا اون نوجوانی که نقش برادر رضا رو داره همش به نظر سردرگم میاد.. فقط دو نفر بازی قابل قبولی داشتن اونم اقای بهداد و ارجمند بودن.. گرچه عربی حرف زدن فواد هم یه جاهایی درست از کار درنیومده.. ولی بازم با توجه به کل کار به نظرم میشه گفت که نمره قبولی میگیره. البته به نظر من!
    ۸- نکته مثبت فیلم همونطور که شما هم اشاره کردید داستانش بود.. اما نه فقط ایده اش.. به نظر من خود داستان ظرافتهای زیادی داشت .. یکی از چیزایی که خیلی توش پسندیدم حضور اون شخصیت معلول بود که دائم دنبال “به درد خوردن” بود! میدونید با دیدنش نکته جالبی به ذهنم اومد: معمولا وقتی درباره آدمهای جنگ حرف میزنیم گفته میشه که ما باید ممنون اونها باشیم چون اگر اونها نجنگیده بودن ما نمیتونستیم راحت اینجا زندگی کنیم و گفته هایی از این دست ( که البته درست هم هستن) اما عجیبه که کسی به آدمهای جنگ نمیگه که اون روزی که شما رفتید جنگیدید و همه فکرتون دفاع بود اگر آدمهایی اینجا نبودن که به بچه های شما درس بدن.. امنیت شهرها رو تامین کنن.. مایحتاج خانواده شما رو تهیه کنن یا چرخهای اقتصادی مملکت رو بچرخونن چه اتفاقی میفتاد؟ روزی که شما دستهاتون به اسلحه بود آدمهایی (عبود) بودند که شاید توان جنگیدن نداشتن ولی بار ایران (سمیره) رو روی شانه های خمیده شون حمل کردن تا شما دفاع کنید. این یه واکنش دوطرفه اس.. پس کسی به کسی منت نداره! ( جوری که گاهی به نظر میاد آدمهای جنگ – و البته نه همشون- یا مدافعانشون طلبکارانه در مورد کاری که کردن حرف میزنن) … در واقع همه به درد خوردن! … نکته جالب دیگه ای که تو داستان فیلم به نظرم اومد این بود که در نهایت تنها کسی که برای سمیره باقی موند جزو آدمهای جنگ نبود.. از جنس اونها نبود.. اما آدمی بود با معرفت و با غیرت و البته منصف!.. آدمی که اتفاقا در جریان این ماجرا چندان متحول هم نشد! و فقط صفات خوبش بارزتر شد… و حتی متوجه شدیم که سمیره رو هم دوست داره! به نظر من این آدم نماد همه آدمهای معمولی بود که حقیقتا بعد از جنگ سکان کشور رو به دست گرفتن…دیگه نشون داده نمیشه که اون چکار میکنه.. با سرمایه اخلاقی ای که از این ماجرا به دست اورده همسو میشه یا برمیگرده به گذشته اش؟ … این نکات و نکاتی از این دست باعث شده که با وجود همه اشکالات ساختاری ای که فیلمنامه داشت ظرافت داستان فیلم رو برای خیلی ها – که اونقدرها از نظر تخصصی بهش نگاه نمیکنن- دلنشین کنه

    خب گمونم تا همینجاش هم خیلی طولانی شد. اما به عنوان یه نکته پایانی هم بگم که سعی کنید وقتی میخواید نقد کنید اینطور تهاجمی و احساساتی صحبت نکنید.. اینطوری حرفتون بیشتر به دل مخاطب میشینه
    از پرحرفیم معذرت میخوام. در پناه حق
    حامد:
    از کامنت‌ کامل و دقیقت خیلی لذت بردم. در بسیاری از موارد با شما موافقم؛ مخصوصا این حرف آخری. بالاخره وقتی آدم نقدش را وقتی از سینما اومده بیرون بنویسه؛ به خصوص که قبلش یه فیلم قدرتمند مثل پیانیست رو دیده باشه، نقدش از روی اعصاب‌خردی خواهد بود. ایشالا دفعه بعد با آرامش بیشتری می‌نویسم. جاری باشید…

  3. خانم ناظم گفت :

    مثل برنامه تلویزیون در روز های عزاداری. هیچ برنامه جالب توجه و مختص اون عزا یا اون روز نمیدن. و صرفا یک سری برنامه های کلیشه ای و تکراری.
    ممنون و به رسم خودتون : (جاری باشین).

  4. يوغور :دي گفت :

    برادر من يه كم آروم تر …اخراجي ها فيلم مزخرفي بود ولي نه به اندازه سوغات فرنگ ها…..ولي تعطيلي سينما خودش يكي از همون خرابكاري هاي غليه دين محسوب ميشه ….(سخنراني حال كرديد :دي )
    خيلي وقت ها خيلي چيزها ميتونه سلول هاي مغزتون رو به تشنج وا بداره ولي سعي كنيد آرامش رو بهش تلقين كنيد….
    يا حق

  5. بهنام گفت :

    سلام حامد
    ببين! آخه عزاداري، لباس مشكي پوشيدن، بازار رو تعطيل كردن و…. فقط به خاطر اينه كه چيزايي كه در طرف مقابل اينا هستن مال تفريحن؟ يا اينكه اين كارا يه نوع اد ب متعالين؟ يا حتي بهتر بگم ( البته بنا به فرمايش آقاي ميرباقري) يه عكس العمل تكوينيه اگه هم اين عكس العمل فعلي نيست مقدمه فعلي شدنشه. فكر نمي كني همين طرز فكره كه موجب ااين ميشه كه محافل عزا داري رو هم زير سوال ببرن؟ حامد جان نميدونم سال چندمي و آيا تبليغ رفتي يا نه آيا دل پاك مردمي رو كه نگذاشتن غير خدا تو اين حرم وارد بشه لمس كردي يانه با كسايي سر و كله زدي كه ر وزاي شهادت واقعا نمي‌تونن كاراي روز مره شون رو بكنن يا نه آيا اگه تعطيل كردن درساو بازار و سينما و…عكس العمل تكويني ما نشده ويا اصلا قبول نداري بايد بشه آيا اين احساسات خدايي نبايد حتي ديده بشه؟ اگه فكر مي‌كني اشتباه ميگم بگو

    حامد:
    سلام بهنام. خوبی؟
    درباره مواقع خاصی که زندگی رو هم تعطیل می‌کنیم موافقم. مثلا روایت داریم که روز عاشورا کسب و کار رو تعطیل کنید و اصلا هیچ کسی هم اگه یه کمی معرفت داشته باشه نمی‌تونه روز عاشورا کار بکنه. اما آیا شما روز عاشورا وقتی فیلم روز واقعه رو از تلوزیون پخش کردند نمی‌دیدین؟ من دیدن اون فیلم رو هم بخشی از عزاداری یا ادای احترام می‌دونم.
    ناراحتی من بیشتر از اینه که چرا یاد نگرفتیم سینما هم مثل تلوزیون و رادیو می‌تونه به جای تعطیل شدن، روز عزاء در خدمت عزاء باشه و باعث رشد معرفت اون‌ها بشه و یا حداقل منافاتی با عزا نداشته باشه، در حالی که الان فقط به دید تفریح بهش نگاه می‌شه توی قم.
    جاری باشید…

نظر بدهید