چراغ ها را من خاموش می کنم
نویسنده: حامدخانم زویا پیرزاد خوب داستان مینویسد. اولین کتابی که از او خواندم «چراغ ها را من خاموش می کنم» بود. معمولا با رمانهایی که خانمها نوشته باشند دچار مشکل میشوم چون بروز احساسات و عواطف آن قدر شدت میگیرد و حرف از اشک و آه و گریه و زاری و شکست عشقی و اینها میشود که آدم زده میشود. حالا اسم نمیبرم ولی کار به جایی میرسد که این سبک خالهزنکی به عنوان یک توهین فنی به یک سبک ادبی نهادینه میشود و مثلا برای این که بگویند سطح این شعر پایین است میگویند این شعر یک شعر «…زادهای» است و نام خانوادگی آن شاعر خانم را استفاده میکنند.
طبیعتا در مورد داستان هم این مسئله وجود دارد. ولی خب خانم زویا پیرزاد به نظر من از این حالت فاصله دارد و در عین این که کاملا بر اساس طبیعت زنانه داستان مینویسد دچار نوشتههای خالهزنکی هم نشده است. داستانهای زویا پیرزاد، مثل همین مجموعه داستان «مثل همه عصرها» که دارم میخوانمش، ظرافتهای داستانی زیادی دارد که بیشتر از نگاه یک زن قابل دیدن هستند تا یک مرد.
همانطور که آقایان در درک جزئیات ضعیف هستند و کلیات را بهتر میفهمند، ذهن خانمها هم بیشتر، جزئیات را درک میکند تا کلیات. جزئیات ظریف و دقیق که معمولا نشانههایی از یک واقعیت بزرگتر هستند، در نوشتههای زویا پیرزاد زیاد دیده میشود. «چراغ ها را من خاموش میکنم» اثر پختهتری است و بهتر از کتابهای دیگر این نویسنده قوام دارد ولی باز این روح کلی در همه داستانها هست. همین اسم کتاب را دقت کنید، خاموش کردن چراغ توسط زن خانه، نه مرد، نشانه و علامتی است برای نگاه نویسنده به مسئله زن و مرد و بایدها و نبایدهای آن. صرف نظر از درستی یا اشتباهی آن نگاه، این علائم و نشانهها کاملا توانستهاند از پس وظیفهی خود بر بیایند.
مرداد ۴م, ۱۳۸۶ در ۳:۵۷ ب.ظ
نقد بود؟؟توصيف بود؟؟چي بود ؟؟من نفهميدم !!!فكر كنم يه نگاه موشكافانه عاميانه بود ..درسته ؟:دي
مرداد ۴م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۵۲ ب.ظ
بيا، فردا بايد برم، اين كناب ها كه گفتي را بخرم … شست شوي مغزيم توسط اقاي مستور داره تمام ميشه … حاجي بنزين برسون براي مغزم كه شديد نياز داره … كتاب كتاب كتاب … تا به حال تو عمر اينقدر از خوندن كتاب لذت نبردم كه حالا ميبرم. نميدونم چرا تا به حال اينكار را نكردم … بعضي نوشتهها اصلا زندگي را عوض ميكنه،ديدگاه را، رفتار را …
تو وبلاگم سعي ميكنم ويرگول را حداقل رعايت كنم. ولي براي سبك درست نوشتار فارسي هنوز بايد كار بشه ..
مرداد ۸م, ۱۳۸۶ در ۸:۵۷ ب.ظ
معمولا اگه حس خاموش کردن چراغ باشه چه در زن چه در مرد، در کشورهای ما -که مسلمان هستیم- توسط مردها باااااااااااید خاموش بشه! اگه توسط خانمها هم خاموش بشه، به احتمال زیاد دستور روشن کردنش توسط مرد صادر می شه! چون این هم یکی از توصیفات مردانگی ست! از همون ها که در داستان قبلیتون هم اوردید! که مردها با این مسئولیتهای غلط مردانگیشون رو ثابت می کنن!
فروردین ۱۲م, ۱۳۸۷ در ۹:۳۸ ق.ظ
سلام
من يه تحقيق دارم واسه دانشگاه در مورد خانم زوياد پيرزاد.من عاشق كتاب هاي اين خانم هستم.با اجازه شما يه برداشت از اين متن ميكنم.