فیلم سینمایی ممنتو

نویسنده: حامد

فیلم سینمایی «ممنتو» ساخته «کریستوفر نولان» از آن فیلم‌هایی بود که وقتی دیدم کلی غصه خوردم که چرا تا حالا ندیده بودمش. داستان فیلم درباره مردی است به نام لئونارد (لنی) که در یک حادثه، حافظه‌ی کوتاه‌مدتش را از دست داده است. آخرین تصاویری که در حافظه‌ی بلند مدت خودش دارد این است که شب از رخت‌خوابش بلند می‌شود و متوجه می‌شود همسرش کنارش نیست. از دست‌شویی سر و صدا می‌آید. لنی با اسلحه وارد دستشویی می‌شود می‌بیند که مردی نقاب‌دار، دارد همسرش را خفه می‌کند. به او حمله‌ور می‌شود ولی مرد نقاب‌دار به لنی ضربه می‌زند و او بی‌هوش می‌شود.

و حالا که نمی‌دانیم بعد از اتفاق آن شب چه اتفاقاتی افتاده است، لنی می‌خواهد از قاتل همسرش انتقام بگیرد؛‌ فقط در این‌جا مشکل بزرگی وجود دارد که او هیچ چیز جدیدی را نمی‌تواند به حافظه‌اش اضافه کند. هر اطلاعات جدیدی برای شناسایی قاتل زنش به دست می‌آورد از ذهنش پاک می‌شود و فقط تا وقتی که به یک موضوع فکر می‌کند در ذهنش باقی می‌ماند. معمولا سکانس‌های فیلم، این طوری شروع می‌شود که لنی در شرایطی قرار دارد که نمی‌داند چگونه به آن وارد شده است و سعی می‌کند از اطراف خودش متوجه بشود که الان دارد چه اتفاقی می‌افتد. مثلا یکی از سکانس‌های ابتدایی فیلم این‌طور آغاز می‌شود که لنی از خواب بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که در یک هتل است و تلفن دارد زنگ می‌زند ولی این که چرا در آن هتل است،‌ کی‌ آمده است، چرا آمده است و هیچ چیز دیگر را خبر ندارد و سعی می‌کند شرایط اطرافش را یکی‌یکی درک بکند.

لنی قبل از پیش آمدن این حادثه مامور تحقیق بیمه بوده است و کارش این بوده که بیماران را چک می‌کرده که آیا واقعا مریض هستند یا نه. یکی از مواردی که لنی آن را به خاطر شغلش کشف می‌کند این است که بیمارانی که حافظه کوتاه مدت خود را از دست می‌دهند نمی‌توانند چیز جدیدی به حافظه خود اضافه کنند ولی غریزه‌ی آن‌ها قابل تربیت کردن است و می‌شود به آن‌ها آموزش داد که کاری را به طور غریضی انجام دهند.

این اتفاق برای لنی هم افتاده است و به صورت غریزی وقتی اطلاعات جدیدی پیدا می‌کند دوربینش را بر می‌دارد و عکس می‌گیرد و توضیحاتی را زیر عکس می‌نویسد که در آینده اطلاعات را برای او نشان دهد. مثلا از کسی عکس می‌گیرد و می‌نویسد که این یک شخص دروغگوست و حرف‌هایش را باور نکن و دفعه بعد که آن شخص را می‌بیند به عکس‌هایش رجوع می‌کند و به همین ترتیب، اطلاعات زیر عکس‌ها کامل‌تر می‌شوند. ولی این که آیا بالاخره لنی می‌تواند قاتل همسرش را پیدا کند یا نه را باید در فیلم دید. فقط یک راهنمایی می‌کنم که تعلیق داستان دقیقا در آخرین لحظات فیلم تغییر می‌کند و مخاطب را دچار شوک می‌کند.

نکته‌ی آخری که در فیلم خیلی جلب نظر می‌کند چینش سکانس‌های فیلم است. اول فیلم نمی‌شود درک کرد که چگونه سکانس‌ها مرتب شده است. اگر فیلم مثلا ۲۰ سکانس داشته باشد ترتیب سکانس‌ها به این شکل است: سکانس ۲۰،‌ سکانس ۱، سکانس ۱۹، سکانس ۲، سکانس ۱۸و … تا در سکانس وسطی فیلم، این سکانس‌ها به هم متصل می‌شوند. این سبک، یعنی به هم ریختن ترتیب خطی سکانس‌ها از نظر زمانی، چیزی بود که در فیلم‌هایی دیگری مثل ۲۱ گرم هم دیده می‌شود ولی یک تفاوت بزرگ در این میان وجود دارد. آن هم این که در ۲۱ گرم به نظر می‌رسد که یک داستان کاملا مرتب را بدون لزوم تبدیل به یک داستان به‌هم‌ریخته کرده است ولی در این فیلم شرایط فرق می‌کند. به‌هم‌ریخته‌گی فیلم، تداعی کننده‌ی حالت ذهنی نقش اول فیلم (لنی) است. در حقیقت کارگردان،‌ با این کار باعث می‌شود که مخاطب، نقش اول فیلم را کاملا درک کند و از نظر فکری کاملا با او هم‌ذات‌پنداری کند؛ چون شما هم مثل لنی در اول هر سکانس متوجه نمی‌شوید چه خبر است و چرا شما این‌جا هستید و وقایعی که در حال اتفاق افتادن هستند چه علتی دارند و کم‌کم همگام با لنی با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کنید. پیوند مستحکم فرم و محتوا در فیلم ممنتو به نظرم شاخص‌ترین خصوصیت فیلم است.

۲ نظر درباره “فیلم سینمایی ممنتو” داده شده است.

  1. احمد گفت :

    سلام خیلی برام جالبه که یه طلبه فیلم می بینه اونم با این دقت!تو رو خدا حتی من یکی هم عقده ای شدم .یه کم در مورد مذهب یا …سیاست بنویس !بیشتر می خوره هنر خونده باشی.

  2. حمیده محمدرضاپور گفت :

    اگر می نوشتید فرم فیلم فلاش بک بود فکر می کنم خیلی بهتر بود تا اینهمه توضیح

نظر بدهید