تو که حرفی برای زدن نداری… بیا این بلندگو!

نویسنده: حامد

یک رسانه، وقتی به خودش مطمئن باشد، وقتی حرفش قابل درک و قابل قبول باشد ترسی از این ندارد که صدای مخالفش به گوش دیگران برسد. ولی آدمی که حرف درست و درمانی برای گفتن ندارد ترجیح می‌دهد که سیم بلندگوی مخالفش را قطع کند. (قابل توجه کسانی که درباره‌ی لینک دادن، باهاشان اختلاف نظر دارم.)
تازگی‌ها گوگل را دیده‌اید؟

گوگل

جست‌و‌جو که می‌کنید بالای نتایج می‌نویسد: «جست‌و‌جوی خود را سایت‌های یاهو،… امتحان کنید.» یاهو رقیب گوگل بوده و هست. با هم تبادل لینک هم نکرده‌اند، همدیگر را هم تایید نمی‌کنند ولی آقای گوگل با این کارش به مخاطب می‌گوید: «برو اون‌جا رو هم بگرد. ولی دست از پا دراز‌تر برمی‌گردی پیش خودم. می‌فهمی که من بهترم.»
اون‌ور که می‌روی، همه روزنامه‌های این‌وری لینک شده‌اند. ولی این‌ور که می‌آیی هیچ کدام از روزنامه‌های اون‌وری لینک نشده‌اند. چرا؟ چون آن‌ها که لینک نکرده‌اند خیال می‌کنند با این کار جلوی کار آن‌ها را گرفته‌اند؛ بندگان خدا درک نمی‌کنند که با لینک نکردن آن‌ها هیچ چیز عوض نمی‌شود. به جای این کارها یاد بگیر پشت بلند‌گو چی بگی و چه‌طوری بگی که مخاطب، حرفت را بفهمد.
نمی‌دانم. شاید هم خیلی‌ها هنوز فکر می‌کنند که لینک کردن یک وبلاگ یا سایت به معنای تایید نوشته‌های آن است. باباجان! به پیر، به پیغمبر… لینک دادن به یک صفحه هزار انگیزه دیگر نیز می‌تواند داشته باشد که «تایید کردن» یکی از آن هزار تا… شاید باشد. اصلا مگر آدم دیگران را لینک می‌کند که آن‌ها را تایید کند؟

۱۲ نظر درباره “تو که حرفی برای زدن نداری… بیا این بلندگو!” داده شده است.

  1. حسن اجرايي گفت :

    خيلي وقت‌ها ما چهره‌مان را فداي عدم اعتماد به نفس‌مان مي‌کنيم.
    خيلي وقت‌ها آن قدر مي‌خواهيم حرف و اعتقاد خودمان را به طرف مقابل تزريق کنيم که گويي با يک رگ خون طرفيم که مي‌خواهيم خون پاک به او هديه کنيم.
    اگر با ديد ديني و مذهبي هم به اين قضيه نگاه کنيم، بايد توجه کنيم که عقايد مومنانه وقتي ارزش و برتري دارد که از ميان هزاران عقيده خلاف واقع يا مغاير با واقع برامده باشد.
    خودآگاهي رکن شناخت ديني است. يعني اگر کسي ناخودآگاه انسان مناسبي باشد و بر اساس آنچه بايد، رفتار کند، معلوم نيست برتري خاصي بر کسي داشته باشد که با خودآگاهي به يک راه اشتباه رسيده است.
    علي الحساب همين

  2. parissa گفت :

    كاملاً موافقم.
    همين .
    شايد علي الحساب .

  3. گل دختر گفت :

    صحیح . دیگه به لینک و تایید وبلاگها و حتی مطلب و الفبای وبلاگ نویسی فکر نمی کنم . با فلسفه وبلاگ نویسی مشکل دارم . میشه در اون مورد هم بنویسید؟
    حامد:
    من برای وبلاگ‌نویسیم دنبال فلسفه نبودم هیچ وقت. قضیه‌ اون‌قدرها هم جدی نیست که بشه براش فلسفه بافت. رسپنا، دفترچه‌ی یادداشت منه؛ البته آدم باید توی دفترچه یادداشتش هم یک سری سلیقه به خرج بده، خوب بنویسه و قوانینی رو رعایت کنه.
    جاری باشید…

  4. بی نشان گفت :

    سلام
    نع خیر! شما مث که تا کل جامعه وبلاگنویسان فارسی زبان رو اصلاح نکنید دست وردار نیستید!!! /:)
    چپش مخالفان رو هم لینک میکنیم ( حالا انگار رئیس جمهوریم که “مخالف” داشته باشیم! مرسی خودشیفتگی! ) اصن هممممممه اون وبلاگای “چگونه موتور خود را تعمیر نماییم” ” عاشقتم فداتم” :-O! ” آهههههه برکنار دریای مه گرفته فقط تو در یادم بودی” … ” سی دی های جواهری در قصر با کمترین قیمت” ووووو… رو هم لینک میکنیم
    حلِس؟

  5. حجت الله گفت :

    دمت گرم خيلي باحالي خوب بود موفق باشي
    حامد:
    سلام. راستی من شماره حسابت رو گم کردم‌ها. توی یک پیامک (!) برام بفرستش دوباره. خب؟
    جاری باشی…

  6. راوی گفت :

    سلام
    به ما هم سر بزنید .

  7. مادرانه گفت :

    تو مگه بهم نمی گفتی در لینک کردن و یا لینک دادن دوستان باید دقت بیشری بکنم؟
    نمی دونم این دفعه از کجا عصبانی هستی که دادات در اومده؟فقط یاد یه ضرب المثل قدیمی افتادم که می گفت:بگو با کیان دوستی تا بگویم که کیستی….
    موافقی مگه نه؟!!!
    توصیه موکد::با خوردن یه لیوان اب خنک از شدت عصبانبت خود بکاهید…جاده ی زندگی پرفرازو نشیب است….فقط خونسردی خود را حفظ کنید و با ارامش برانین…..
    موفق باشین…
    حامد:
    اون که به شما گفتم دقت کنید به کی لینک می‌دین و به کی نمی‌دین از این لحاظ نبود. از یه لحاظ دیگه بود. حالا بعدا با هم صحبت می‌کنیم این‌جا خیلی باید حرف بزنم. جاری باشید…

  8. vahmesabz گفت :

    ممنون که به من لینک دادید.
    حامد:
    از خواندن نوشته‌هاتان لذت می‌برم. جاری باشید…

  9. ایمانه گفت :

    عجله توی هر کاری بد است به خصوص در قضاوت…
    کامنتها را اگر مسدود کرده بودم نه برای بی ارزشی حرف مخاطب، که از آن جهت بود که آن نوشته ها بیشتر برای خودم بود تا دیگران و گمان نمی کردم کسی مثل شما پیدا بشود که همه اش را کامل بخواند. در ثانی دوست ندارم درگیر رفت و آمدهای کامنتی بشوم. با همه این احوالات برای اینکه اثبات کنم اشتباه فکر کرده اید صفحه نظرات را فعال کردم…
    حامد:
    کامنت دیروزم نشات گرفته از یک حس موقت لحظه‌ای بود؛ فکر کنم لحنش هم خیلی تعریفی نداشت. با این حال اگر اشتباه از من بوده است شما به روشی که در پیش داشته‌اید ادامه دهید. جاری باشید…

  10. parissa گفت :

    دقيقاً به فايل صوتي نياز دارم. ولي متاسفانه زياد وارد نيستم . چه كنم آقا حامد ؟
    راستي بابت لينكي كه به دنياي فرانسوي دادين خيلي ممنونم.
    حامد:
    دارم با بچه‌ها صحبت می‌کنم یک پادکست خوب براتون پیدا کنیم. ایشالا که کار خوبی از آب در بیاد.
    جاری باشید…

  11. نگين گفت :

    سلام..نوچ///يه جورايي محافظه كارانه نوشتيد ..بماند كه مثال جالبي بود ولي نميدونم چرا نتونستم باهاش كنار بيام..شايد به خاطر خوندن متنهاي جوابيه كامنت ها بود كه تضاد رو واسم به وجود آورد….(خصوصي !)

  12. مظاهر گفت :

    ُسلام. الان که جلوم نشستی ، دارم برات کامنت می نویسم. من حرفت را قبول دارم. ولی به شرطی که مثل حسن جدا کنی کسایی که راهشون از تو جداس ولی به خاطر سلیقه و حرفه ای بودن و … به اونا لینک دادی… حسن دسته بندی کرده … یادته که؟
    اان شالله من هم جدا خواهم کرد.

نظر بدهید