هنوز دوستم داری؟

نویسنده: حامد

هر بار بلند شدم و خواستم با تو خلوت کنم چُرتم گرفت و خمیازه پشت خمیازه… و حال و هوای دلم از بین رفت. نکند دیگر دوست نداری صدایم را بشنوی!

۸ نظر درباره “هنوز دوستم داری؟” داده شده است.

  1. مظاهر گفت :

    سلام. الان که کنارم نشستی بلند بشو برو احیا … خواستن توانشتن است … اون دوستت داره اگر خودت بخوای.

  2. خانم ناظم گفت :

    نچ…..
    فکر کنم که بگه اگه بیایی ، با خمیازه هاتم دوستت دارم.
    حتی شاید فرصت بده که همونجا یه چرت هم بزنین .

  3. کمال گفت :

    منم همینطورم.شاید علتش این باشه که ما کمتر از قبل دوستش داریم.

  4. راد گفت :

    خوب می دونی چیه قدم اول رو اون برداشته که دلت میخواد قدم دوم رو تو باید بردای که برای خواسته ات کاری بکنی اگر نمی خواستت که برات دلبری نمی کرد که دلت براش تنگ بشه.

    شاد باشی

  5. پائيززاد گفت :

    سلام
    جايي كه نميدانم كجا بود خوانده بودم رسپينا به زبان سانسكريت همان پائيز خودمان ميشود
    كه خودتان هم فرموديد كه معني همان است
    حالا راست و دروغ نوع زبان پاي همان نويسنده
    چرا اين روزها همه مور مورشان ميشود بگويند دوستت دارم؟؟!

    اين كامنت براي اين مطلب بود ، شرمنده با كلي…

  6. مژگانبانو گفت :

    بعضی وقتها هم نه چرت که آدم یاد هزار طلب و بدهکاری و کار فراموش شده می افتد. دست شما درست از این تلنگر.

  7. مادرانه گفت :

    چرت زدن بهونه ی الیاسیه…..لطفا توجه به اون نکنید ….!!!!

  8. احمد گفت :

    تو رو خدا فقط به خاطر اینکه من حسینت رو دوست دارم ، دوستم داشته باش.

نظر بدهید