هنوز دوستم داری؟
نویسنده: حامدهر بار بلند شدم و خواستم با تو خلوت کنم چُرتم گرفت و خمیازه پشت خمیازه… و حال و هوای دلم از بین رفت. نکند دیگر دوست نداری صدایم را بشنوی!
هر بار بلند شدم و خواستم با تو خلوت کنم چُرتم گرفت و خمیازه پشت خمیازه… و حال و هوای دلم از بین رفت. نکند دیگر دوست نداری صدایم را بشنوی!
مهر ۱۳م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۵۸ ق.ظ
سلام. الان که کنارم نشستی بلند بشو برو احیا … خواستن توانشتن است … اون دوستت داره اگر خودت بخوای.
مهر ۱۳م, ۱۳۸۶ در ۴:۳۶ ق.ظ
نچ…..
فکر کنم که بگه اگه بیایی ، با خمیازه هاتم دوستت دارم.
حتی شاید فرصت بده که همونجا یه چرت هم بزنین .
مهر ۱۳م, ۱۳۸۶ در ۴:۵۲ ق.ظ
منم همینطورم.شاید علتش این باشه که ما کمتر از قبل دوستش داریم.
مهر ۱۳م, ۱۳۸۶ در ۶:۰۵ ق.ظ
خوب می دونی چیه قدم اول رو اون برداشته که دلت میخواد قدم دوم رو تو باید بردای که برای خواسته ات کاری بکنی اگر نمی خواستت که برات دلبری نمی کرد که دلت براش تنگ بشه.
شاد باشی
مهر ۱۳م, ۱۳۸۶ در ۶:۳۹ ق.ظ
سلام
جايي كه نميدانم كجا بود خوانده بودم رسپينا به زبان سانسكريت همان پائيز خودمان ميشود
كه خودتان هم فرموديد كه معني همان است
حالا راست و دروغ نوع زبان پاي همان نويسنده
چرا اين روزها همه مور مورشان ميشود بگويند دوستت دارم؟؟!
اين كامنت براي اين مطلب بود ، شرمنده با كلي…
مهر ۱۳م, ۱۳۸۶ در ۹:۴۶ ق.ظ
بعضی وقتها هم نه چرت که آدم یاد هزار طلب و بدهکاری و کار فراموش شده می افتد. دست شما درست از این تلنگر.
مهر ۱۴م, ۱۳۸۶ در ۶:۳۲ ق.ظ
چرت زدن بهونه ی الیاسیه…..لطفا توجه به اون نکنید ….!!!!
مهر ۱۵م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۰۸ ب.ظ
تو رو خدا فقط به خاطر اینکه من حسینت رو دوست دارم ، دوستم داشته باش.