وقتی تلفن زنگ می‌زند باید گوشی را برداشت!

نویسنده: حامد

 

فیلم سینمایی باجه تلفن

جوئل شوماخر (۲۰۰۲)

 

اسم فیلم سینمایی «باجه تلفن» را از خیلی وقت‌ پیش شنیده بودم و می‌دانستم توی همان لیستی است که اگر کسی ندیده باشد، بین اهالی سینما خیلی آبروریزی ا‌ست! چند وقت پیش توی سالن نمایش مدرسه اسلامی هنر اکران شد و تماشایش کردم.باجه تلفن

شخصیت اول فیلم مردی است دغل‌کار به نام اِستو که تبلیغات‌چی کارهای سینمایی است و با پول گرفتن از این آن، یکی را مشهور می‌کند و دیگری را از صدر، پایین می‌کشد. استو ازدواج کرده است ولی عاشق دختری نیز شده است و هر روز از یک باجه‌ی تلفن به او زنگ می‌زند. از تلفن همراهش استفاده نمی‌کند چون همسرش ممکن است شماره‌ها را چک کند و به او شک نماید.

 

یک روز که استو برای تلفن زدن به دوست‌دخترش به همان باجه‌ی تلفن همیشگی می‌رود تلفن زنگ می‌خورد. تلفن را جواب می‌دهد و متوجه می‌شود کسی که آن سوی تلفن است او را از جایی همین نزدیکی‌ها زیر نظر دارد، او را کاملا می‌شناسد و اسم و رسم و خصوصیات او را کاملا می‌داند؛ حتی قضیه‌ی خیانت او به همسرش را و این که چرا هر روز به این باجه‌ی تلفن می‌آید برای تک‌تیرانداز کاملا معلوم است. مرد پشت تلفن استو را تهدید می‌کند که اگر از باجه‌ی خارج شود و صحبت را ادامه ندهد به او شلیک خواهد کرد. جنگ روانی نفس‌گیری آغاز می‌شود و کشمکش ادامه می‌یابد و کم‌کم مردم شک می‌کنند و مدام به شیشه می‌کوبند ولی استو حتی اجازه توضیح دادن به مردم را ندارد و پای پلیس به میان می‌آید و باقی قضایا…

مهم‌ترین مشخصه‌ی فیلم باجه‌ی تلفن به نظر من این است که مقدمات غیر معمول طوری دور هم چیده می‌شوند که شخصیت اول فیلم را وادار به اطاعت از تک‌تیرانداز می‌کند. شاید با خواندن طرح داستان، به نظر برسد که این قضیه به راحتی قابل حل است، استو می‌تواند کارهای زیادی بکند؛ فرار کند، به پلیس زنگ بزند،‌ داد و بیداد کند یا هر چیز دیگر ولی وقتی فیلم را تماشا می‌کنیم می‌بینیم هیچ راه فراری برای استو وجود ندارد و استو مجبور است هر چیزی که آن تک‌تیرانداز می‌خواهد عملی کند.

نویسنده‌ی فیلم، تمام سوراخ‌های در‌روی داستان را بسته است و مخاطب فیلم به هیج‌وجه نمی‌تواند چند لحظه بعد داستان را پیش‌بینی کند؛ چه برسد به آخر داستان. تک‌تیرانداز برای اثبات این که از شلیک کردن ابایی ندارد، به یکی از مردمی که با استو درگیر شده‌اند (به خاطر طولانی شدن تلفنش) شلیک می‌کند و او در جا می‌میرد. پلیس فکر می‌کند که قتل آن مرد کار استو است به خصوص که همه دیده‌اند استو با او درگیر شده است. استو با خود می‌گوید هیچ چیز قابل اثبات نیست چون من اسلحه‌ای ندارم؛‌ ولی تک‌تیرانداز قبلا یک اسلحه را بالای باجه جاسازی کرده است به طوری که از داخل باجه کاملا پیداست و اگر پلیس داخل باجه را تفتیش کند به راحتی آن را پیدا می‌کند و همه چیز به گردن استو می‌افتد و خلاصه استو مانند یک موش ضعیف کاملا تسلیم شرایط می‌شود و ما مانده‌ایم که این تک‌تیرانداز کیست و چه خرده‌حسابی با استو دارد و چرا این بلاها را سر او می‌آورد.

در نهایت قدرت تاثیر روانی یک شخص، آن هم تنها از راه یک گوشی تلفن به قدری قدرتمند و بی‌نقص نوشته شده که شما و من مخاطب فیلم را در تمام طول فیلم، میخ‌کوب می‌کند. دیدن این فیلم را مخصوصا به کسانی که به داستان‌نوشتن علاقه دارند توصیه می‌کنم.

۱۰ نظر درباره “وقتی تلفن زنگ می‌زند باید گوشی را برداشت!” داده شده است.

  1. مژگانبانو گفت :

    یلم محشری است. به ویژه با همین فیلم برای اول بار به عنوان نقش اول کولین فارل که بعدها الکساندر را بازی کرد، مطرح شد قبلتر البته با Fight club کنار براد پیت بازی کرده بود اما این فیلم ساختار خاصی داشت از اول تا آخر دوست داشتم صورت مرد پشت تلفن را ببینم… فکر کنم شما هم همین حس را داشتید

  2. یوغور:دی گفت :

    عکس رو که دیدم خنده ام گرفت..اشتباه نکنم شخصا ۴_۵ باری دیدم و همه بار یه جور اضطراب داشتم…منم خیلی دوست داشتم مدام صورت اون شخص پشت تلفن رو ببینم..حتی یه بار در موردش تو خونه بحث کردیم ..من گفتم:خیلی راحت لم داده به صندلیش و داره پیپ میکشه :دی…..هنرمندانه بود..شدیدا!

  3. راد گفت :

    منم موافقم که فیلم خوبی است. کلاس کارگردانی در فضای بسته و محدود است. کلی هم حرف خوب دارد که بعدا معلوم میشود و همین فیلم را از شعاری بودن در می آورد.

    شاد باشی

    عاشق داستان تعریف کردن و گوش کردنم. کار خوبی کردی

  4. وهم سبز گفت :

    شک نماید؟!

  5. اسیر (محمد علیجانی) گفت :

    عجب!
    جالب بود!

    ممنان
    شاد زی مهربان

  6. سرگیجه گفت :

    ُسلام
    کاش پای بک باجه تلفن تک تیرانداز قلبم رو نشونه میگرفت
    اما صداش رو میشنیدم
    رد تماس میکنه
    همین مال هیچکس نیست
    حامد:
    سلام. هیچ چیز مثل یک تلفنی که تماس آدم را رد کند زجر آور نیست. جاری باشی…

  7. یک غریبه گفت :

    سلام
    سزای مردی که به زنش خیانت کنه همینه آخ دلم خنک شدددددددددددددددددددد
    حامد:
    سلام. بیچاره مردها که زن ها از زجر کشیدنشان لذت می برند. جاری باشید…

  8. یک غریبه گفت :

    سلام
    حدس میزنم نویسنده فیلمنامه یک خانوم بوده نع؟؟؟؟؟
    حامد:
    سلام. بعید نیست چون به شدت از آقایون نفرت داشت؛ این بدبخت رو به یک فلاکتی کشید که دلم براش سوخت. جاری باشید…

  9. ضحی گفت :

    سلام . خوبید ؟ تعریفتونو زیاد شنیدم ، البته قبلن هم زیاد به سایت شما اومدم ، قبلن ترش به وبلاگتون . اما چون لینک نداشتمتون گاهی با تاخیر مطالبتونو می خوندم ، با اجازه لینک میکنم تا زود به زوذ تشریف بیارم ! در مورد فیلم هم باید بگم واقعن فیلم جذاب و زیباییه . همین طور که گفتید نمی شه به هیچ وجه آخر داستان رو حدس زد . خیلی جالب بو د و قابل تامل …البته برای آقایونی که به فکر خیانت هستن!!!!
    موفق باشید

  10. یک غریبه گفت :

    سلام
    ولی من شوهرم رو خیلی دوست دارمممممممممممممممم

نظر بدهید