ولی من دروغگو نبودم

نویسنده: حامد

عصبانی بود؛ داشت همه شخصیتش را به باد می‌داد. من هم عصبانی شدم. داشت همه چیز خراب می‌شد که یک کلمه همه چیز را درست کرد؛ بعضی کلمات مثل آبند روی آتش. یاد فیلم چهارشنبه‌سوری افتادم؛ آن‌جا که بعد از یک دعوای پر سر و صدا، مژده آرام شد و سکوت حکم‌فرما شد؛ آن‌جا که مرتضی جلوی مژده نشست و معذرت‌خواهی کرد.

امشب فقط یک تفاوت داشت. من مثل مرتضی دروغ‌گو نبودم. خدا را شکر که همه چیز به خیر گذشت. خدا را شکر! اگر این یادداشت را نمی‌نوشتم خوابم نمی‌بُرد!

۷ نظر درباره “ولی من دروغگو نبودم” داده شده است.

  1. پویا پرتو گفت :

    سلام
    خوشحالم یکی دیگر هم پیدا شد که اعتراف کند تا ننویسم خوابم نمی برد!
    به فرموده صائب:
    از وعده دروغ دل از دست می دهیم…

  2. مظاهر گفت :

    سلام. مشكل امروز من كه چند ماهه داره عذابم مي‌ده همين دروغامه. يه دروغ گفتم … تا حالا ادامه داشته. خوش‌حالم كه اشتباه منو تكرار نكردي.

  3. مظاهر گفت :

    راستي اگر حالم خوب بود مي‌ايم مدرسه. پيش آقاي درويشي. بعد مي‌ايم خانه.

  4. مظاهر گفت :

    يك چيزي را ياد گرفته ام … هر وقت عصباني هستي، همه چيز را در همان حالت بگذار و رها كن … تا عصبانيتت بخوابد … بعد با تمام توان ادامه بده.

  5. یوغور:دی گفت :

    راستشو بگو خواب رفتی یا نه ؟!!:دی

  6. مادرانه گفت :

    ببخشین؟فضولی می کنم.این “یوغور دی “کیه؟مگه اسم نداره؟اخه اینم شد اسم؟؟؟

  7. یوغور:دی گفت :

    واه..چشه؟؟اسم به این خوشگلیه.. به حرمت آقا حامد اسمم رو تفسیر نمیکنم :دی

نظر بدهید