صمیمینوشتن، بدون استفاده از عبارتهای محاورهای
نویسنده: حامدصحبت مظاهر در سومین محفل چهارشنبهشبمان، بهانهای شد که مطلبی را که مدتها میخواستم بگویم و بهانه دست نمیداد، بگویم؛ به خصوص که خیلی از دوستان وبلاگنویسم به آن مبتلا هستند.
وبلاگنویسی ادبیات مخصوص به خود را دارد و صمیمیت در نوشتههای وبلاگ و دوری از آداب و تشریفات خبرگزاریها، برگ برندهی نوشتههای وبلاگی است. بنابراین سعی میکنیم نوشتههای وبلاگمان را بدون واسطه، صریح و خودمانی بنویسیم ولی گاهی این اشتباه رخ میدهد که صمیمیت در نوشتار را با محاورهای نوشتن اشتباه میکنیم.
مظاهر امشب کتابی آورده بود و بخشهایی از آن را توی محفل خواند. اسم کتاب را فراموش کردم البته؛ اگر خودش لطف کند و در نظرها اسم و رسمش را بنویسد ممنون میشوم. خصوصیت کتاب، این بود که در عین نشکستن قوانین دستوری نوشتار، متن کاملا صمیمی و روانی داشت. به عبارت زیر دقت کنید:
«وبلاگنویسی اگر همراه با مطالعه و رشد اطلاعات شخصی نباشد، سودمند نیست.»
عبارت بالا، صمیمی نیست و در نوشتههای یک وبلاگ به دل آدم نمیچسبد. ممکن است کسی بخواهد همین حرف را صمیمیتر بنویسد تا خواندنش راحتتر شود. دو عبارت زیر را ببینید:
«اگه وبلاگنویسی، همراه مطالعه و رشد اطلاعات شخصی نباشه، ارزش نداره.»
« باور کنید اگر فقط بنشینید و وبلاگ بنویسید و به فکر رشد اطلاعات خودتان نباشید، ول معطلید!»
همانطور که میبینید، عبارت اول محاورهای است و عبارت دوم یک عبارت کتابی و معیار؛ با این حال عبارت دوم، صمیمیتر به نظر میرسد؛ به نظر من، بیش از این که شکسته نوشتن، در صمیمی شدن متن شما تاثیر داشته باشد، انتخاب واژههای مناسب میتواند یک متن صمیمی و ملموس را به وجود بیاورد. کافی است کمی میزان مطالعهتان را بیشتر کنید و دایرهی واژههایتان را افزایش دهید. انتخابی که من برای رسپنا کردهام این است که همهی جملات، صحیح و غیرمحاورهای باشند مگر در گفتوگوها و نقل قولها. در داستانهایم هم این را رعایت میکنم. البته یک وقت اشتباه نشود؛ منظورم از این یادداشت این نیست که محاورهای نوشتن اشتباه است و با دستور زبان فارسی منافات دارد. عبارتهای محاورهای به شرط این که قوانین محاورهای نوشتن را رعایت کنید، صحیح هستند، منتها برای به کار بردن عبارتهای محاورهای باید دلیل کافی داشته باشیم و ایجاد صمیمیت، همیشه دلیل کافی و خوبی برای محاورهای نوشتن نیست.
آبان ۱۰م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۳۶ ق.ظ
سلام……امشب بار سوم هست که سلام میکنم خدمتتون . خوشحالم که از کنار با هم بودنتون لذت میبرید . خدایی کدوم از دوستان وبلاگی یاد جمع صمیمانه شما بودن که من بودم ؟!!!
دوست ندارم تعارف تیکه پاره کنم یا هندوانه اضافی بلند و حضورتون تقدیم کنم ! اگر من رو به چاپلوسی متهم نکنید حقیقتن میخوام بگم که همیشه از خوندن مطالب شما لذت زیادی بردم و وعلاوه بر این نکته ای یاد گرفتم . از تذکراتی که به ما بلاگرهای نو پا میدید شخصن تشکر میکنم .
موفق باشید و همیشه سر زنده
حامد:
سلام. بزرگ ترین لذت برای یک وبلاگ نویس این است که نوشته هایش به درد کسی بخورد. از لطف شما سپاسگزارم. جاری باشید…
آبان ۱۰م, ۱۳۸۶ در ۶:۳۱ ق.ظ
ما میخواهیم همان باشیم که بودیم…:دی
هنوزم مغز و احساس وبلاگریم در مورد این جور متن ها ارور میده ….نمیخوام خودم رو توی قید و بند بزارم..اون نویسنده است که خودش رو در قید و بند میزاره…البتهههه اینو بگم که مهم اینه که هدف از وبلاگ نویسی چی باشه…روشن گری …روشن فکری…یا …نوشت !!!:دی
آبان ۱۰م, ۱۳۸۶ در ۶:۳۳ ق.ظ
یه چیزی…چه زود چهارشنبه میشه.:ا
آبان ۱۰م, ۱۳۸۶ در ۵:۵۰ ب.ظ
غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!
آبان ۱۱م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۵۵ ب.ظ
مطلب مفیدی بود و ممنون … ولی خیلی وقتها وبلاگها برای صاحبانشان در حکم دفتر خاطرات هستند … صرفا وسیله ای برای بازگو کردن گوشه ای از ذهنشان بدون سانسور ، بدون فکر به محتوا و یا مخاطبان احتمالی …