بایگانی برای ماه آذر, ۱۳۸۶
۳۰ آذر ۱۳۸۶
گفت: «شما انگار قضیه را خیلی جدی گرفتهاید! من به وبلاگنویسی نگاه مثبتی ندارم.»
برای شما هم حتما پیش آمده که در برههای از زمان به این سوال جدی و آزاردهنده رسیده باشید که واقعا وبلاگنویسی چه دردی از آدم دوا میکند که این همه وقت برایش میگذاریم و مینویسیم و میخوانیم و لینک میدهیم و […]
درباره وبلاگنویسی | ۱۴ نظر »
۲۹ آذر ۱۳۸۶
ساعت ۲ بعد از ظهر بود که یکی از بچههای گروه فیلمنامه آمد و گفت: «من دو تا بلیت دارم. نمیخوای اکران ویژهی «سینهسرخ» را شرکت کنی؟ پرسیدم چه ساعتی اکران میشود. گفت ساعت دوی بعد از ظهر. خلاصه از زمانی که تصمیم گرفتم تا زمانی که مهدی و محمدحامد را خبر کردم و خودم […]
درباره سینما، هنر | ۳ نظر »
۲۵ آذر ۱۳۸۶
بخش اول داستان را میتوانید اینجا بخوانید.
هقهقش بند آمده است. همانطور که نگاهم به صحرای روبروی خانه است میگویم: «اون روز که برات اون شاخهی مریم رو گرفتم، بحث خواستگاری و این حرفها نبود. تنها چیزی که من رو مجبور به خریدن اون شاخه گل کرد این بود که فکر میکردم بزرگترین آرزوی زندگیم اینه […]
درباره ادبیات، داستان، هنر | ۱۹ نظر »
۲۱ آذر ۱۳۸۶
ما که آن وقت نبودیم ولی پدربزرگمان با زبان خودش تعریف میکرد وقتی همه داشتند فریاد میزدند «مرگ بر مدرس»، آن بنده خدا قرص و محکم ایستاد و گفت: «مرگ بر همهی شما؛ زندهباد خودم.» حالا این که مرحوم مدرس همین را گفته یا نه نمیدانم؛ پیرمردها را که میشناسید، ادبیات خاطراتشان با چیزهایی که […]
درباره یادداشت روزانه | ۹ نظر »
۲۰ آذر ۱۳۸۶
سری
عاریه بر تن
که بشمارند
مرا
تنی
عاری از پیرهن
که بفشارم
تو را
لبی
برای نمردن
زهیر توکلی
درباره ادبیات، شعر، هنر | ۵ نظر »
۱۸ آذر ۱۳۸۶
برده بودندش آسایشگاه اعصاب و روان. البته همیشه هم حالش بد نبود ولی آن وقتها که عود میکرد دست و پایش را میبستند که بلایی سر خودش نیاورد. به اصرار شیرینخانم رفتم آسایشگاهشان. بعد از یک هفته، تازه به هوش آمده بود که صدایم کرد: «علیآقا…خودت رو برسون به منصور… بلایی سر خودش نیاره…» و […]
درباره ادبیات، داستان، هنر | ۹ نظر »
۱۷ آذر ۱۳۸۶
مه گرفته بود حیاط بهشت را. من و علی و مظاهر نشسته بودیم و از سرما کز کرده بودیم توی خودمان. مه غلیظ، فضا را وادار به سکوت کرده بود. فرشهای کف بهشت، نمناک بود و کمکم داشتیم رطوبتش را احساس میکردیم. نماز خواندیم؛ به طرف قبله. نمازی که حس تمام کردنش نبود. آدم در […]
درباره یادداشت روزانه | ۵ نظر »
۱۲ آذر ۱۳۸۶
همیشه آخر کار، شیر آب سرد را باز میکردم تا بدنم خنک شود ولی این بار طاقتش را نداشتم. حوله را میپیچم دور خودم و از حمام میآیم بیرون. اتاق کمی خنک است و بخار از بدنم بلند میشود. سارا چادر گلگلی سفیدش را سر کرده است و گوشهی اتاق نماز میخواند.
میروم توی اتاق خواب. […]
درباره ادبیات، داستان، هنر | ۲۳ نظر »
۹ آذر ۱۳۸۶
همیشه تغییراتی که در حوزه رخ داده به قیمت روی مین رفتن عدهای خطشکن تمام شده است. از زمان مرحوم امام و حاجآقا مصطفی گرفته که استکان فلسفهخوانها را آب میکشیدند، تا تغییراتی که در علوم حوزوی مثل فقه و اصول و ادبیات عرب و فلسفهی جدید اتفاق افتاد؛ همینطور فعالیتهای هنری و اجتماعی و […]
درباره یادداشت روزانه | ۱۴ نظر »
۸ آذر ۱۳۸۶
ما هنرمندان، یک عمر زیر پروژکتورِ نگاه، زندگی میکنیم. الآن به خودم میگویم آیا میشود جایی بروم که کسی مرا نشناسد؟ آزاد باشم، روی چمن بنشینم، دراز بکشم و کسی چشم به من ندوخته باشد. من میخواهم برای خودم زندگی کنم اما نمیشود. گاهی آدم دلش برای خودش تنگ میشود؛ چون دیگر نمیتواند خودش را […]
درباره فرهنگ، موسیقی، هنر | ۶ نظر »
۷ آذر ۱۳۸۶
امروز همراه با شنیدن موسیقی این صفحه، بعد از مدتها یک دل سیر وبلاگ خواندم؛ نزدیک چهار ساعت. حرفهای زیبایی خواندم که همیشه وادارم میکرد به سخن گفتن، به این که برای دیگران تعریفشان کنم. ولی این بار مزمزهکردن آن حرفها در دل، شیرینتر است انگار… حرفهایی که بر زبان لق میزنند و بر دل […]
درباره یادداشت روزانه | ۳ نظر »
۵ آذر ۱۳۸۶
چند روزی است نوشتنم تب کرده است. علیالحساب ترجیح میدهم به جای حرف زدن، به حرفهای شما گوش کنم. جاری باشید…
درباره یادداشت روزانه | ۱۱ نظر »
۱ آذر ۱۳۸۶
کجاست جای تو در جملهی زمان که هنوز…
که پیش از این؟ که هماکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟
و با چه قید بگویم که دوستت دارم؟
ـ که تا ابد؟ که همیشه؟ که جادوان؟ که هنوز؟
سوال میکنم از تو: هنوز منتظری؟
تو غنچه میکنی اینبار هم دهان، که هنوز…
چقدر دلخورم از این جهانِ بیموعود؛
از این زمین که […]
درباره ادبیات، شعر، هنر | ۱۰ نظر »
وبلاگ، چهاردیواری آدمها است؛ اختیارش را هم دارند. من هم حق ندارم اینجا به کسی فحش بدهم که چرا فلانطور و بهمانجور وبلاگ مینویسی ولی خوب که فکرش را میکنم میبینم وبلاگ من هم چهاردیواری است، وبلاگ من هم اختیاری است و میتوانم تا وقتی که حریم کسی را نقض نکردهام یا توهینی به کسی […]
درباره وبلاگنویسی، یادداشت روزانه | ۱۰ نظر »