عمق دل
نویسنده: حامد
امروز همراه با شنیدن موسیقی این صفحه، بعد از مدتها یک دل سیر وبلاگ خواندم؛ نزدیک چهار ساعت. حرفهای زیبایی خواندم که همیشه وادارم میکرد به سخن گفتن، به این که برای دیگران تعریفشان کنم. ولی این بار مزمزهکردن آن حرفها در دل، شیرینتر است انگار… حرفهایی که بر زبان لق میزنند و بر دل مینشینند؛ انگار که جایشان روی زبان نیست، عمق دل است.
آذر ۸م, ۱۳۸۶ در ۹:۳۷ ق.ظ
ببخشين يه سوال ….يه دل سیر همین وبلاگ رو خوندید؟؟!!مبهم بود خدایی !!:دی
آذر ۸م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۵۳ ب.ظ
موسيقي رو گوش كردم…اما فقط داستانكش رو خوندم…هركار كردم به يك صفحه هم نكشيد!
شرمنده.
يا علي مدد(ي)…
آذر ۱۴م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۳۴ ب.ظ
این متنتون تراز نشده بود.
آیا روزی خواهد رسید که از وبلاگ نوشتن سیر شوید؟
یا سیرتان کنند؟
یا به شما تلقین کنند سیرید؟
یا بگویند کارهای مهم تر از سیری هم هست؟
یا با چیز دیگری سیر شوید؟
.
.
.
از وبلاگ خواندن که نمی شود سیر شد؛ اما نوشتن انتها دارد؛ خاصه در وبلاگ و خاصه تر اگر شخصیت حقوقی وبلاگ نویس از حقیقی اش دور شده باشد.
تمام!