ربع مسکون زندگی عاطفی ما

نویسنده: حامد

ما هنرمندان،‌ یک عمر زیر پروژکتورِ نگاه، زندگی می‌کنیم. الآن به خودم می‌گویم آیا می‌شود جایی بروم که کسی مرا نشناسد؟ آزاد باشم، روی چمن بنشینم، دراز بکشم و کسی چشم به من ندوخته باشد. من می‌خواهم برای خودم زندگی کنم اما نمی‌شود. گاهی آدم دلش برای خودش تنگ می‌شود؛ چون دیگر نمی‌تواند خودش را پیدا کند!

این‌ها است که بین هنرمند و مردم فاصله ایجاد می‌کند. هنرمند حس می‌کند که از لحاظ عاطفی نمی‌تواند جواب‌گوی مردم باشد… واقعا آدم  دلش برای خودش تنگ می‌شود… آن‌چه که بیش از همه برای من خوشحال‌کننده است، آن است که عده‌ای اهل دل به صدای من گوش می‌کنند و از آن لذت می‌برند و همین بالاترین سعادت من است. وقتی می‌بینیم که پس از سال‌ها زحمت و خدمت برای  هنر این سرزمین گروهی پیدا می‌شوند تا قدرشناسی کنند، خستگی‌ام برطرف می‌شود… از من انتظار می‌رود که تولید هنری در عالی‌ترین سطح داشته باشم، شاگرد تربیت کنم، مرتبا کنسرت برگزار کنم و در موسیقی ایرانی پدری کنم! واقعا از عهده‌ی یک نفر برنمی‌آید… من با مردم زندگی می‌کنم و با آن‌ها درد مشترک دارم؛ برای همین است که می‌دانم چه می‌خواهند…

 

استاد محمدرضا شجریان

مقدمه‌ی کتاب «هزار گل‌خانه آواز»

۶ نظر درباره “ربع مسکون زندگی عاطفی ما” داده شده است.

  1. سيد احمد گفت :

    حامد نكنه تو هم هنرمند شدي و خبر نكردي!؟
    در ضمن اگر حالي حضرت‌عالي مساعد شد نوشته‌هاي خودتان را مرقوم فرماييد.

    خسته نباشي…!

  2. مظاهر گفت :

    سلام. حامد آقا وقتي بزرگ مي‌شوي … ملت مي شناسند تو را …
    تقريبا ديگر متعلق به خود نيستي … متعلق به انديشه و فكر مردم هستي … متعلق به هنري كه مردم آن را مي شناسند هستي …
    مردم دوستت دارند. مردم به تو احترام مي گذارند …
    يا علي مددي.

  3. یوغور:دی گفت :

    عنوان متن عالي بود!

  4. امين گفت :

    كاستتان كه بيرون آمد ما را هم خبر كنيد!
    فيروزه را هم بجاي ما ببو…!(چشمك)

    يا علي مدد(ي)…

  5. راد گفت :

    تو که خوب می نویسی. جدی میگم. بقیه کجان؟

  6. حسن اجرایی گفت :

    حالا این استاد شجریان کی هست؟
    نکند اسم تان را در اداره چیز عوض بنموده اید؟
    در هر صورت خسته نباشید!

نظر بدهید