یا ایها العزیز
نویسنده: حامد همیشه تغییراتی که در حوزه رخ داده به قیمت روی مین رفتن عدهای خطشکن تمام شده است. از زمان مرحوم امام و حاجآقا مصطفی گرفته که استکان فلسفهخوانها را آب میکشیدند، تا تغییراتی که در علوم حوزوی مثل فقه و اصول و ادبیات عرب و فلسفهی جدید اتفاق افتاد؛ همینطور فعالیتهای هنری و اجتماعی و تحصیلات دانشگاهی و زبان خارجی و کامپیوتر و تلوزیون و حکومت اسلامی و علوم سیاسی و هزاران تغییر دیگری که ناگزیر، رخ داده است. همیشه عدهای بودهاند که تیرهای اولی را دریافت کردهاند تا این که یک پدیدهی نوظهور به صورت عرف در بیاید و کار به جایی برسد که همان پدیده در حوزهی علمیه مورد حمایت قرار گیرد.
خوشحالم. خوشحالم برای این که بالاخره بعد از سالها، آقای خامنهای یک دیدار صمیمی و خودمانی با طلبهها داشتند. دیشب را میگویم. برای همه این سوال بود که چرا در حالی که تا حالا بارها نظیر این دیدار با دانشجوها و هنرمندان و گروههای دیگر برگزار شده است چرا طلبهها که همسلک آقا هستند، از این ماجرا بینصیب ماندهاند و به جز سالها پیش که آقای خامنهای تشریف آوردند قم و با طلبهها دیدار داشتند، دیگر توفیق چنین برنامهای نبود. به خصوص که دیدار در قم و مسافر بودن آقا، خیلی فرق میکند با این که کسی میهمان خود آقا باشد و جلسه در بیت رهبری انجام شود. خود آقا میگفتند به خاطر شرایط درسی حوزه بوده است و این که معمولا این دیدارها در ماهرمضان برنامهریزی میشود و طلبهها توی ماه رمضان نیستند و این حرفها… ولی دل من چیز دیگری میگفت که بماند.
در مجموع خیلی خوش گذشت از این جهت که همهی ما طلبه بودیم و حرفهایمان با آقا در فضای طلبگی زده میشد. حتی احساس کردم دایرهی واژگانی آقا هم با صحبتهایشان در جاهای دیگر فرق میکرد و طلبگی شده بود و خیلی لحاظهایی که در صحبتهای دیگرشان وجود دارد در اینجا وجود نداشت.
اگرچه بعضی از دوستان طلبهمان که قرار بود به نمایندگی از دیگران صحبت کنند، کمی آبروریزی کردند و به جای یکساعت و نیم صحبت کردن، سه ساعت صحبت کردند و جلسهای که قرار بود ساعت ۶ بعد از ظهر تا ۹ شب باشد، ساعت ده و نیم تمام شد. ساعت ۹ بود که آقا گفتند: «این ساعت، همیشه وقت خواب من است ولی امشب در خدمت شماییم و هنوز شام هم نخوردهایم!» جمعیت خندیدند.
از اینها که بگذریم به نظرم مهمترین حرفی که آقای خامنهای در محفل دیشب زدند و به نظرم یکی از مهمترین حرفها بود، «قبول کردن تحول و مدیریت آن» بود. شاید به مذاق خیلیها خوش نیاید ولی من این حرف را دقیقا تعریض به محافظهکاری موجود در بین دوستان همسلک خودم برداشت کردم. محافظهکاریای که اجازه نمیدهد تحول ایجاد شود، اجازهی ریسک نمیدهد، اجازهی تغییر نمیدهد. خیلی تغییرات در حوزه اتفاق افتاده و هر روز هم ادامه دارد ولی خیلیها نمیخواهند این را قبول کنند.
دلیل این سختی و مکافات در تغییر و تحول، همین بوده که نهتنها عرف عمومی حوزه دنبال تحول نبودهاند؛ بلکه از تحولهای ناخواسته هم گریزان بودهاند و به جای مدیریت کردن، آنها را نفی و طرد کردهاند و بعد که عدهای از خیر آبرو و اعتبار علمی خودشان گذشتند و مثلا نشستند فلسفه خواندند، روزی میرسد که حوزهی علمیه قم، موسسهی تخصصی فلسفه و کلام دارد.
یک بنده خدایی وقتی صحبت میکرد لحن وحشتناکی داشت؛ به این معنا که ناخودآگاه حس مظلومیت را به مخاطب القا میکرد. همانطور داشتم خودم را کنترل میکردم. ولی آخر کار که میخواست برود یک آیه قرآن خواند که کنترلم را از دست دادم و صورتم خیس شد:
«یا أیها العزیز، مسنا و أهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الکیل و تصدق علینا؛ إن الله یجزی المتصدقین»
آذر ۹م, ۱۳۸۶ در ۶:۴۹ ب.ظ
با سلام و عرض احترام خدمت شما دوست بزرگوار
در ادامه سلسله جلسات نقد وبلاگها ، اين هفته با نقد وبلاگ حاج حميد(hajhamid.com) در خدمت شما دوست گرامي هستيم . لذا بدينوسيله از جنابعالي جهت شرکت در اين جلسه دعوت بعمل مي آيد. پيشاپيش ازحضور گرم و صميمي شما تشكر و قدر داني مي شود .
وعده ديدار ما :
يکشنبه ۱۱/۹/۸۶ ساعت ۱۷ الي ۱۹ - خيابان سيد جمال الدين اسد آبادي ( يوسف آباد ) - خيابان ۲۱ - پارک شفق - فرهنگسراي دانشجو - سراي کتاب
با تشکر . روابط عمومي
آذر ۹م, ۱۳۸۶ در ۸:۰۶ ب.ظ
حسودی میکنم..نه غبطه میخورم ..
آذر ۱۰م, ۱۳۸۶ در ۵:۰۹ ق.ظ
یا سلام!
اول… خوشا به حالتان! لذتش برایتان مستدام باد!
دوم… نقدکی…
این عکس! با دقت و نکته سنجی شما به حتم منظوری پشتش بوده!… اما کاش عکس دیگری بود! به قول امیرخانی هم رحما بینهم تر!!!
و هم مناسب تر!
آذر ۱۰م, ۱۳۸۶ در ۹:۰۱ ب.ظ
ُسلام
اینجا چقدر بوی عطر می آد
بوی یاس نه اما خیلی بوس خوبیه!
زیارت قبول
عکست هم خیلی خوبه اصلا خیلی هم به قول هر کی رحما بینهم هست
اصلا هر جور باشه عشقه
دیگه اینکه…
کاش
سه نقطه هم نداره
فقط کاش
همین ! مال هیچکس نیست!
آذر ۱۰م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۲۳ ب.ظ
سلام!
مثل اينكه خيلي خوش گذشته… .نمي دانم خبر بهتان نرسيده يا حواستان نيست كه وقتي آقا رفتند فيضيه،يه نيمچه توبيخي كردند كه چرا بعضي چيزها نيست و …. .شايد هم اينها همانهايي است كه دلتان مي گفته… .
فقط اين وسط جالب است كه چرا مشروح صحبتها پخش نشد؟
آذر ۱۰م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۵۲ ب.ظ
عکس اینقدر قشنگ بود که من دیروز یه چنددقیقه ای زل زدم …. چه آرامشی… خدا نگهدارشون، نه به خاطر خودشون به خاطر ما!
آذر ۱۰م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۵۸ ب.ظ
عكست خيلي قشنگه من كشته مرده اين ژست هاي آقا هستم
آذر ۱۱م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۵۵ ق.ظ
سلام
باید بگویم بلایی آمده بر سر لینکدونی که هه لینک ها را به صفحه ی ۴۰۴ منتهی می کند.
آذر ۱۱م, ۱۳۸۶ در ۱:۴۳ ب.ظ
ya rafigh!
hamin jaryan ro talabehaye weblognevis ham dashtan avayel. be har hal che ma bekhaym o che na tahavol rokh mide. adamye hoshmand mesle agha be jaye istadane bi fayede dar barabaresh behesh jahat midan. ya ali madadi!
آذر ۱۱م, ۱۳۸۶ در ۹:۴۰ ب.ظ
سلام
جدا اين جوري بوده…فكر نمي كنم…اخبار واصله از جوي ديگر حكايت مي كنه …شايد هم به سن شما قد نمي ده كه نمي دانيد رابطه حوزه و آقا چرا به اينجا رسيده؟!؟!؟!؟
يه سري بزنيد به سخنراني هاي آقا يكي سال ۷۴ (اگه اشتباه نكنم!) و يكي هم ۷۹ تو مدرسه فيضيه! همون كه معروفه به فيض حضور! (البته بعيد مي دونم كه شما دنبال قضيه رو نگرفته باشيد!)
آذر ۱۱م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۰۲ ب.ظ
سلام
البته این حرفهای دقیق و پر محتوای آقا چیز تازهای نیست و نبود…هما چند سال پیش که به قم آمدند اگه به حرفشان گوش کرده بودند الان وضعیت ما و حوزه چنین نبود….
به امید روزی که عقلها از خرابه نشینی در بیایند و بخواهند در اجتماع جولان بخورند تا بفهمند که چقدر عقب هستند و همش شعار ندهند
آذر ۱۲م, ۱۳۸۶ در ۴:۰۱ ق.ظ
سلام
چه عکس باحالی!!!!!!!!
البته به نظرم بهتر است حوزه را تعطیل کنند تا همه بروند پی کار خودشان و الکی و اشتباهی کسی به حوزه نیاید. بله. این تنها راه است برای برونرفت از بی کفایتی یک مشت بیسواد که مدام چاه لبریز از سنگ را سنگی دیگر می اندازند.
البته به نظرم همان بهتر که دیدار طلاب با اقای خامنهای همین چند سال یکبار هم برگزار نشود. گیرم که هر روز برگزار شود، که چه؟؟؟!!!
البته در مورد مملکت هم همین نظر رو دارم. مثل حوزه است.
البته آیه را نباید میخواندید آنجا!!!!!!!!
البته خوش حال شدم از زیارتت
شاد زی
آذر ۱۵م, ۱۳۸۶ در ۱:۴۷ ب.ظ
یا ایّها العزیز… یعنی چه؟!
آذر ۱۸م, ۱۳۸۶ در ۳:۳۰ ق.ظ
سلام علیکم..
همان آیه آخری، شاید به قاعده ساعت های بیشماری حرف در خود داشت..
و خوش به سعادت قاری آیه که مخاطبی چون ولی خدا داشت..
طیب الله اخوی. زیارت قبول..
یازهرا(س)./