سری
عاریه بر تن
که بشمارند
مرا
تنی
عاری از پیرهن
که بفشارم
تو را
لبی
برای نمردن
زهیر توکلی
این مطلب در تاریخ
سه شنبه, آذر ۲۰م, ۱۳۸۶ در ساعت ۴:۱۹ ب.ظ
و درباره موضوعات ادبیات, شعر, هنر منتشر شده است.
شما میتوانید هر پاسخی به این مطلب را توسط RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید نظر بدهید، یا از سایت خود دنبالک ارسال کنید.
آذر ۲۰م, ۱۳۸۶ در ۷:۲۱ ب.ظ
یا سلام!
…
ما هم چنان منتظر ادامه ی ساراییما!!!!!
آذر ۲۰م, ۱۳۸۶ در ۷:۲۲ ب.ظ
سلام…این دیگه چه جور شعریه؟نکنه نثره؟آخه چیه این؟؟
آذر ۲۱م, ۱۳۸۶ در ۵:۴۸ ق.ظ
جاری بود.
ممنون
شاد زی مهرافزون
آذر ۲۱م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۱۵ ب.ظ
سلام
…جبر روزگار به بقا نبود …رو میشه یه طور دیگه برام بیان کنید؟!؟
آذر ۲۱م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۰۱ ب.ظ
سلام
بسیار زیبا. احسنت.
تنی
عاری از پیرهن
که بفشارم
تو را
احسنت به این انتخابت.