کلنجار

نویسنده: حامد

پس از یک ماه و اندی (!) حرف نزدن… چه‌قدر سخت است بازگشتن و دوباره سخن گفتن! مانند زخمی‌ست دیرین که بر آن پوستی جدید روییده باشد و خون‌بند شده باشد. از درون درد دارد، می‌سوزد، ولی خون نمی‌آید. دارم با خودم کلنجار می‌روم برای بازگشتن… .

 

دست از سر سبزِ من بردار

ای زبان سرخ

بگذار در سکوت مرگ‌بار خود

جان دهم.

۱۰ نظر درباره “کلنجار” داده شده است.

  1. حسن اجرايي گفت :

    ديدي گول خوردي؟!
    نوشتي!

  2. محدثه گفت :

    خب خدا رو شکر که تموم شد!
    بی خیال نتیجه! امیدوارم موفق باشید هرجای زندگی که هستید یا با فوق یا بی فوق یا ….
    یا حیّ

  3. ننه...ننه... گفت :

    چه عجب از این طرفها…

  4. باران گفت :

    سلام

    راه برای بهانه زیاده… زیادددددددددددد

  5. باران گفت :

    سلام

    توی فیلم مارمولک میگفت راههای رسیدن به خدا زیاده آره راههای بهانه جور کردن هم زیاده

  6. سرگیجه گفت :

    ُسلام
    حسن راست می گه گول خوردی.
    محدثه هم راست میگه خدا رو شکر گول خوردی
    چی بگم؟ خوشحالم رفیق
    همین! مال هیچکس نیست!

  7. ضحی گفت :

    سلام . رسیدن بخیر . بالاخره در تقویم شما این یک ماه سر رسید ! اسمش گول خوردن نیست اسمشو بذارید پایبندی به قول و قرار . تاخیرتون رو هم ….

  8. یوغور:دی گفت :

    تمام شد…به همین راحتی..شروع میشود..به همین راحتی !

  9. خانم ناظم گفت :

    سلام:
    شروعی به دنبال پایان و پایانی در انتهای شروع.
    همین.

  10. ندا گفت :

    سلام
    ۳ اسفند تا حالا؟؟؟
    يا نيا يا تا اخرش برو .
    ديگه اين كارها رو نداره كه.
    مرد بودن و قدرت تصميم گيريتو نو بسنجيد.اره يا نه
    همين

نظر بدهید