کلنجار
نویسنده: حامدپس از یک ماه و اندی (!) حرف نزدن… چهقدر سخت است بازگشتن و دوباره سخن گفتن! مانند زخمیست دیرین که بر آن پوستی جدید روییده باشد و خونبند شده باشد. از درون درد دارد، میسوزد، ولی خون نمیآید. دارم با خودم کلنجار میروم برای بازگشتن… .
دست از سر سبزِ من بردار
ای زبان سرخ
بگذار در سکوت مرگبار خود
جان دهم.
اسفند ۳م, ۱۳۸۶ در ۳:۳۴ ب.ظ
ديدي گول خوردي؟!
نوشتي!
اسفند ۳م, ۱۳۸۶ در ۴:۱۳ ب.ظ
خب خدا رو شکر که تموم شد!
بی خیال نتیجه! امیدوارم موفق باشید هرجای زندگی که هستید یا با فوق یا بی فوق یا ….
یا حیّ
اسفند ۴م, ۱۳۸۶ در ۵:۴۸ ق.ظ
چه عجب از این طرفها…
اسفند ۴م, ۱۳۸۶ در ۹:۳۵ ق.ظ
سلام
راه برای بهانه زیاده… زیادددددددددددد
اسفند ۴م, ۱۳۸۶ در ۹:۳۶ ق.ظ
سلام
توی فیلم مارمولک میگفت راههای رسیدن به خدا زیاده آره راههای بهانه جور کردن هم زیاده
اسفند ۴م, ۱۳۸۶ در ۳:۰۲ ب.ظ
ُسلام
حسن راست می گه گول خوردی.
محدثه هم راست میگه خدا رو شکر گول خوردی
چی بگم؟ خوشحالم رفیق
همین! مال هیچکس نیست!
اسفند ۴م, ۱۳۸۶ در ۴:۲۴ ب.ظ
سلام . رسیدن بخیر . بالاخره در تقویم شما این یک ماه سر رسید ! اسمش گول خوردن نیست اسمشو بذارید پایبندی به قول و قرار . تاخیرتون رو هم ….
اسفند ۴م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۰۸ ب.ظ
تمام شد…به همین راحتی..شروع میشود..به همین راحتی !
اسفند ۵م, ۱۳۸۶ در ۴:۳۸ ب.ظ
سلام:
شروعی به دنبال پایان و پایانی در انتهای شروع.
همین.
خرداد ۲۳م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۲ ب.ظ
سلام
۳ اسفند تا حالا؟؟؟
يا نيا يا تا اخرش برو .
ديگه اين كارها رو نداره كه.
مرد بودن و قدرت تصميم گيريتو نو بسنجيد.اره يا نه
همين