داستان: هدیه تولد، چهارشنبه سوری
۷ شهریور ۱۳۸۶سر کوچه دود اسپند هوا را پر کرده است. جماعتی دور هم جمعاند و هیاهویی برپاست. نزدیکتر میشوم؛ وسط حلقهی مردهای خندان، دختری سیزدهچهارده ساله، با لباس محلی قرمز میرقصد. مردهای دستمال به دست، دور حلقه میچرخند و دخترک، روسری قرمزش را برداشته است و در هوا تکان میدهد. چند فیلمبردار و عکاس مدام […]