به درد سوختن هم؟
۷ مرداد ۱۳۸۶همه کاغذها و دفترها و داستانهایی که نوشته بود را از پنجرهی اتاقش پرت کرد بیرون؛ شعرهایش را هم با نگاهی حسرتبار. آخرین دفتر را که انداخت بیرون، کنار پنجره ایستاد و از ته دل فریاد کشید: «شماها هیچ غلطی نمیتونین بکنید. شماها به درد دور انداختن هم نمیخورید، حتی به درد سوختن! از اتاق […]