داستان: این برف، تمیز نیست
۱۲ فروردین ۱۳۸۷صدای لرزش سنگ پیشخوان را از توی اتاق خواب هم میشد شنید. پتو را کنار زدم و از اتاق خواب آمدم بیرون. موبایل علی روی پیشخوان آشپزخانه میلرزید. اتاق هنوز تاریک بود و نور گوشی علی، در تاریکی روشن بود. برش داشتم. اسم مرضیه را توی دفترچه تلفن گوشیاش به نام «مرضیهخانم» ذخیره کرده بود. […]