بایگانی برای موضوع "یادداشت روزانه"

کلنجار

۳ اسفند ۱۳۸۶

پس از یک ماه و اندی (!) حرف نزدن… چه‌قدر سخت است بازگشتن و دوباره سخن گفتن! مانند زخمی‌ست دیرین که بر آن پوستی جدید روییده باشد و خون‌بند شده باشد. از درون درد دارد، می‌سوزد، ولی خون نمی‌آید. دارم با خودم کلنجار می‌روم برای بازگشتن… .
 
دست از سر سبزِ من بردار
ای زبان سرخ
بگذار در […]

سرنوشت تلخ داستان

۸ دی ۱۳۸۶

یک‌ماه کار دارم. نمی‌رسم رسپنا را به‌روز کنم. دوستی می‌گفت: «اگر می‌خواهی ننویسی، ننویس؛ نیاز نیست ننوشتنت را جار بزنی.» ولی دلم نمی‌آید هی بیایید و با صفحه‌ی تکراری مواجه شوید. حدود یک ماه و اندی، دستم بند است و نمی‌توانم خدمت‌تان باشم. بابت نیمه‌کاره ماندن داستان سارا هم شرمنده؛ بعضی داستان‌ها سرنوشت تلخی دارند.
عیدتان […]

سیاست ما عین دیانت ماست

۲۱ آذر ۱۳۸۶

ما که آن وقت نبودیم ولی پدربزرگ‌مان با زبان خودش تعریف می‌کرد وقتی همه داشتند فریاد می‌زدند «مرگ بر مدرس»، آن بنده خدا قرص و محکم ایستاد و گفت: «مرگ بر همه‌ی شما؛ زنده‌باد خودم.» حالا این که مرحوم مدرس همین را گفته یا نه نمی‌دانم؛ پیرمرد‌ها را که می‌شناسید، ادبیات خاطرات‌شان با چیزهایی که […]

خسته در بهشت

۱۷ آذر ۱۳۸۶

مه گرفته بود حیاط بهشت را. من و علی و مظاهر نشسته بودیم و از سرما کز کرده بودیم توی خودمان. مه غلیظ، فضا را وادار به سکوت کرده بود. فرش‌های کف بهشت، نمناک بود و کم‌کم داشتیم رطوبتش را احساس می‌کردیم. نماز خواندیم؛ به طرف قبله. نمازی که حس تمام کردنش نبود. آدم در […]

یا ایها العزیز

۹ آذر ۱۳۸۶

 همیشه تغییراتی که در حوزه رخ داده به قیمت روی مین رفتن عده‌ای خط‌شکن تمام شده است. از زمان مرحوم امام و حاج‌آقا مصطفی گرفته که استکان فلسفه‌خوان‌ها را آب می‌کشیدند، تا تغییراتی که در علوم حوزوی مثل فقه و اصول و ادبیات عرب و فلسفه‌ی جدید اتفاق افتاد؛ همین‌طور فعالیت‌‌های هنری و اجتماعی و […]

عمق دل

۷ آذر ۱۳۸۶

 
امروز همراه با شنیدن موسیقی این صفحه، بعد از مدت‌ها یک دل سیر وبلاگ خواندم؛ نزدیک چهار ساعت.‌ حرف‌های زیبایی خواندم که همیشه وادارم می‌کرد به سخن گفتن، به این که برای دیگران تعریف‌شان کنم. ولی این بار مزمزه‌کردن آن حرف‌ها در دل، شیرین‌تر است انگار… حرف‌هایی که بر زبان لق می‌زنند و بر دل […]

تب

۵ آذر ۱۳۸۶

 
چند روزی‌ است نوشتنم تب کرده‌ است. علی‌الحساب ترجیح می‌دهم به جای حرف زدن، به حرف‌های شما گوش کنم. جاری باشید…