<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress/2.3" -->
<rss version="0.92">
<channel>
	<title>رسپنا</title>
	<link>http://raspana.com</link>
	<description>در برگ ریزان ذهن...</description>
	<lastBuildDate>Tue, 27 May 2008 00:49:46 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>en</language>
	
	<item>
		<title>خدا نگهدار</title>
		<description>
&#160;
به مدتی استراحت و سکوت نیاز دارم. خدا نگه‌دارتان... </description>
		<link>http://raspana.com/1387/01/23/bye-for-ever/</link>
			</item>
	<item>
		<title>داستان: این برف، تمیز نیست</title>
		<description>
صدای لرزش سنگ پیش‌خوان را از توی اتاق خواب هم می‌شد شنید. پتو را کنار زدم و از اتاق خواب آمدم بیرون. موبایل علی روی پیش‌خوان آشپزخانه می‌لرزید. اتاق هنوز تاریک بود و نور گوشی علی، در تاریکی روشن بود. برش داشتم. اسم مرضیه را توی دفترچه تلفن گوشی‌اش به ...</description>
		<link>http://raspana.com/1387/01/12/snow-2/</link>
			</item>
	<item>
		<title>نرم نرمک</title>
		<description>
نوروز هم آمد و رفت و زندگی به جریان همیشگی خودش بازگشت. میهمان‌ها آمدند و رفتند و میهمانی رفتیم و گفتیم و خندیدیم و دیدیم و بازدیدیم و...
نرم‌نرمک می‌رود اینک بهار... بد به حال روزگار! حالا که به اکنون و زین‌پس نگاه می‌کنم می‌بینم آسمان، همان آسمان برف‌بار چند ماه ...</description>
		<link>http://raspana.com/1387/01/11/spring/</link>
			</item>
	<item>
		<title>دل خوش</title>
		<description>
دل آدم که خوش باشد، وبلاگش زود به زود، به‌روز می‌شود. با همه صحبت می‌کند، سفره‌ی دلش را برای خیلی‌ها باز می‌کند. دل که خوش باشد، آدم اعتراض می‌کند، نقد می‌کند، خون دل می‌خورد، داد و فریاد راه می‌اندازد. دل که خوش باشد، آدم گریه می‌کند، می‌خندد، زار می‌زند، می‌میرد ...</description>
		<link>http://raspana.com/1387/01/03/del-e-khosh/</link>
			</item>
	<item>
		<title>شهدا جانشان را از سر راه نیاورده بودند!</title>
		<description>
«از پسر دوازده‌سیزده ساله‌ای می‌گفت که از مادرش خواسته بود برایش دعا کند که برود جبهه و شهید شود. مادر پرسیده بود چرا پسرش می‌خواهد شهید شود، در حالی که هنوز 12 سال بیشتر ندارد. آن پسر هم جواب داده بود که می‌خواهد قبل از رسیدن به بلوغ شهید شود ...</description>
		<link>http://raspana.com/1387/01/02/shohada/</link>
			</item>
	<item>
		<title>پس از شب شراب</title>
		<description>
&#160;
از خواب بیدار می‌شوی،‌ می‌بینی خودت مانده‌ای و درختی که زیر سایه‌اش خوابیده‌ای. و چند دانه گردو که بوی گل مریم می‌دهد. به خودت نگاه می‌کنی. فقط به درد گردو بازی می‌خوری. 
مهدی اگر چه دیر ولی پیش از همه فهمید: «حامد رفته شبکه‌ی شیش!» قرار نبود خبری شود؛ گذشت ...</description>
		<link>http://raspana.com/1386/12/29/blog-ta-pelak2/</link>
			</item>
	<item>
		<title>برای پسرم علی؛ وقتی به دنیا بیاید&#8230;</title>
		<description>
خانم سارا، دوست‌داشتند این روزها که نام پیامبر بیشتر گفته می‌شود، سخنان‌شان هم توی وبلاگستان بیشتر شنیده شود. لطف کرده‌اند و من را به جمع بازی‌کنندگان دعوت کرده‌اند و باعث شدند که این نامه را بنویسم. قضیه از این قرار است که حضرت رسول رحمت (صلوات الله علیه)، به امیرالمومنین ...</description>
		<link>http://raspana.com/1386/12/17/muhammad/</link>
			</item>
	<item>
		<title>طرح ناتمام یک داستان</title>
		<description>
زبانم را بسته‌ای، چشم‌هایم را کور، گوش‌هایم را کر. حق دیدن، شنیدن و حرف‌زدن را از من سلب کرده‌ای. ولی همه چیز را حس می‌کنم. چگونه‌اش را نمی‌دانم، نپرس. این‌ها را من هم یک روز از یک نفر پرسیدم و جواب نداد؛ گفت یک روز خودت شاید فهمیدی؛ که اگر ...</description>
		<link>http://raspana.com/1386/12/09/unfaithful/</link>
			</item>
	<item>
		<title>داستان: جایی برای نشستن</title>
		<description>
آفتاب تندی بود. توی ایستگاه ایستاده بود و تکیه‌اش را داده بود به عصای چوبیِ کنده‌کاری‌شده‌اش. سرش زیر کلاه شاپوی توری‌ عرق کرده بود. کلاه را از سر برداشت و خودش را کمی باد زد. بعد با دست دیگرش دست‌مال سفیدی از جیب کتش در آورد و با دقت خاصی ...</description>
		<link>http://raspana.com/1386/12/06/a-place-to-sit/</link>
			</item>
	<item>
		<title>داستان: دِ برو گم‌شو دیگه!</title>
		<description>
صبح روز یکم:
از خواب بیدار شدم. موبایلم داشت زنگ می‌زد. دیشب خودم کوکش کرده بودم برای ساعت پنج‌ و نیم. زنگ موبایل را قطع کردم و نشستم توی رخت‌خواب. بوی خوبی توی اتاق پیچیده بود. به پشت سرم نگاه کردم. پنجره‌ باز شده بود و بوی نم بارانِ دیشب پیچیده ...</description>
		<link>http://raspana.com/1386/12/04/gomsho/</link>
			</item>
</channel>
</rss>
